پاک و منزه اهل پرواز
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


اردیبهشت 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        





جستجو





  کفش کارتُنی   ...

دارم خیاطی میکنم، ساق دست هایم کهنه شده اند و من دارم ساق دست جدیدی برای خودم می دوزم.

خیاطی میکنم و به یاد روزی می افتم که متین دمپایی هایش را گم کرده بود، دمپایی دیگری نداشت و من می خواستم برایش با کارتن, دمپایی درست کنم. توقعم بالا نبود دمپایی ساده می خواستم درست کنم، نه دمپایی انگشتی مثلا.

متین صبورانه و مظلومانه نشسته بود و مرا تماشا می کرد و امیدوار بود که برایش کفشی کارتنی درست کنم و در آخر فقط باعث خنده دیگران شدم.

خیاطی می کنم و به یاد آن روز لبخند می زنم

از خصلت هایم این است که دوست دارم همه ی وسایل مورد نیازم را خودم درست کنم؛ ساق دست، مانتو، چادر گل گلی نماز، چادر مشکی ام که جزء لاینفکی از من است، جا مهری مسافرتی، جعبه کادو و…

خودم درست می کنم و پولی که می خواست خرج این وسایل شود را پس انداز می کنم برای وسایلی که نمیتوانم خودم تولید کنم، مثلا کفش، چون اگر کفش کارتنی بپوشم، آن می شود که نباید بشود،فکرش هم باعث خنده ی آدم می شود.

ساق دست ها تقریبا دارد آماده می شود. شاید کیفیتش کمی با تولید بازار فرق داشته باشد ولی چون خودم دوخته ام برایم لذت بخش است و فکر می کنم هر چه بیشتر بدوزم با فن و فوت هایش آشنا می شوم و چه بسا کیفیت ساق دست هایم بهتر از بازار شوند.

گاهی با خودم می گویم ای کاش کیفیت دوخت ساق دست هایم آن قدر خوب می شد که می توانستم به بازار هم صادر کنم.

البته می دانم خواستن، توانستن است.

برای مردم ایران هم، خواستن، توانستن است.

دارم به این فکر میکنم خوب من توانستم پس انداز کنم، اگر مردم ایران عزیز بخواهند این خصلت مرا در مقابل جنس های خارجی داشته باشند پس انداز آن ها چه می شود؟؟

برادر کوچکترم از کنارم رد می شود و لبخند می زند، چقدر دوستش دارم، در حالی که به او خیره شده ام با خود می گویم چه پس اندازی بزرگ تر از جوانان.

آری سرمایه ای به وسعت یک دنیا در انتظار ایران است؛ چرا که عامل اکثر گناهان بیکاری است و اگر یک جوان از بیکاری نجات پیدا کند، از خیلی گناهان نجات پیدا کرده است.

و ارزش یک انسان..

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[جمعه 1397-01-31] [ 03:58:00 ق.ظ ]





  بیشعوری, خطرناک ترین بیماری تاریخ بشریت   ...


#کتاب_این_روزهایم
کتاب این روز هایم، کتاب بی شعوری است.
قبل از این که در مورد کتاب بگویم از همه خوانندگان بابت عنوان کتاب عذر خواهی می کنم.
و این که در کتاب عبارات ممنوعه ای به کار رفته که من خوشم نیامد و بابت آن ها هم ..

اول که عنوان کتاب را دیدم، کنجکاو شدم بدانم نویسنده چه می خواسته در مورد بی شعوری بگوید.
اولین عبارت ممنوعه را که در کتاب دیدم، کلا بی خیال کتاب شدم، بعد از دو هفته، تعصبم را کنار گذاشته و دوباره خواندن را از سر گرفتم

منهای آن عبارات, کتاب جالبی بود. نویسنده کتاب دکتر خاویر کرمنت, مقعد شناسی بوده که از زمانی به بعد, درمان بی شعور ها را ترجیح داده است, او خودش را بی شعور نامیده و زندگی خود و چند بی شعور دیگر که از بیمارانش بوده را تعریف می کند.

اول بی شعوری را تعریف می کند و آن را یک بیماری می داند نه فقدان ادب.
بعد خود پسندی فجیع, نفرت انگیزی بی حد, خیر خواهی متکبرانه, ضمیر نا خود آگاه غیر قابل نفوذ, کسب قدرت با خوار و خفیف کردن دیگران, امتناع از صفات اصلی انسانی, سوء استفاده بی رحمانه از آدم های ساده را از خصوصیات مشترک این افراد معرفی می کند.

به طور مفصل در مورد این افراد صحبت می کند و بی شعوری را یک بیماری می داند, یک نوع اعتیاد, اعتیاد به قدرت,تحقیر و سرکوب کردن دیگران, وظیفه نشناسی بی حد, شهوت تسلط بر دیگران.
خیلی برایم جالب بود در کتاب، افراد و گروههایی را نام برده که در معرض شدید به این بیماری هستند و معتقد است که بی شعوری ربطی به سواد آدم نداره, به رفتار آدم ربط داره.

نویسنده دوازده مرحله را برای درمان این بیماری بیان می کند که اولین مرحله را اعتراف بیمار به بیماری خودش می داند.

آواز گروهی بی شعور ها.
من یک بی شعورم خیالی نیست.
هر روز هی بهتر میشم و ملالی نیست.
حالا تحت درمانم تا بدونم.
که چطور با آدما تا بکنم.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1397-01-29] [ 06:50:00 ق.ظ ]





  شعبان با بقچه ای پر نور آمد.   ...


#تولیدی_به_قلم_خودم
شعبان از راه رسید.بقچه به دست رسید. او به اندازه ی تمام ماه های قبل در راه بود.
چقدر انتظار آمدن را کشید،او منتظر بود که هر چه زودتر برسد.
میخواست هر چه زودتر برسد و خیر کثیر برساند. آری خیر کثیر؛ چرا که او تنها نیامده, بقچه ای به همراه دارد کوچک ولی بزرگ به وسعت دنیا.
آری او بقچه به دست آمد، بقچه ای پر از رزق و روزی.
پر از سلام و صلوات، صلوات بر پیامبر خوبی ها.
پر از صدقه, صدقه ای که صاحبش را از آتش نجات می دهد.
پر از بهشت.
پر از مناجات, مناجاتی لذت بخش, مناجات شعبانیه که فقط دلبری بلد است.
پر از تولد, تولد شهید اشک, تولد باب الحوائج, تولد دردانه حسین و تولد عشق و انتظار..
به به چه بقچه ای, چقدر نورانی است این بقچه.
باید هم پر نور باشد, تولد این همه نور را با خود به همراه دارد.
خودم سعادت نداشتم به استقبال شعبان بروم ولی آن ها که رفته بودند, برایم تعریف می کردند که شعبان بقچه ی پر نورش را پهن کرده بود و به هر کسی چیزی می داد.
خوش به حالشان, به آن ها که به استقبالش رفته بودند, صلوات هدیه می داد.
به آن ها که روح و جانشان روزه بود, مژده ی حاجت روایی می داد.
به آن ها که گوشه ای نشسته و از رفتن رجب و درک نکردن او, زانوی غم و حسرت بغل گرفته بودند, دلداری می داد و همچنین امید رحمت..
و من هم به آن امید آخر دل خوش کرده ام..تا به واسطه ی آن به حاجت روایی برسم و حاجتم این است که روز تولد عشق، روز ظهورش هم باشد..

بقچه هم تولیدی خودمه☺#تولیدی_عکس

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 06:06:00 ق.ظ ]





  شعبان و مش قُلی   ...

ضرب المثل لری
(بل تا شابون وه هونه ی مو بره… تا هونه ی مو دَم رو بره..)
شابون رَهته بی هونه ی مَش قُلی مهمونی،
هونی مش قلی من روستا بی، وَ ای هونیل روستایی وو کاهگلی.
یه ماهی بی که کَنگَر خَرده بی لَنگَر انداختهَ بی.
از قضا یه شویی، مَش قلی وو شابون تی هم نشَسه بیدن که بارونه گرو..بارون سختی بی، همه نه و جنب و جوش درآوو، همه هونیل دراومدن رهتن سر تویلشون که هر جا تُپ ایکنه سَرشه گل بزنن که ده تُپ نکنه.
مش قلی هم دی تا هونشون داره تُپ ایکنه وَریسا رَه سَر تو، شابون هم وریسا باش ره که کمکش کنه.
یه همسایه ای مش قلی داشت که اونا هم اومده بیدن سر توشون، موقی که مش قلی وو شابونه وه سر تو دی، بونگ زه گو: مش قلی!! مش قلی!!!
مش قلی گو: بله
همسایه وش گو: خوش وه حالت، شابون تیته، کمکت ایکنه.
مش قلی که دندونلش من جگر شابون کار ایکه، گو:( بل تا شابون وه هونه ی مو بره… تا هونه ی مو دَم رو بره)

ترجمه:
(بزار شعبان از خونه ی من بره….تا خونه ی من را رود ببرد)
شعبان رفته بود خونه ی مش قلی مهمانی، خونه ی مش قلی داخل روستا بود، از این خونه های روستایی و کاهگلی.
یه ماهی بود که کنگر خورده بود و لنگر انداخته بود.
از قضا یه شب، مش قلی و شعبان پیش هم نشسته بودن که بارون شروع به باریدن کرد، بارون سختی بود، همه رو به جنب و جوش انداخته بود، همه ی اهالی از خونه هاشون در اومدن و رفتن رو پشت بام که هر جا چیکه می کنه سرش رو گل بزنن که دیگه چیکه نکنه.
مش قلی هم دید تا خونه شون داره چیکه می کنه، بلند شد رفت رو پشت بوم، شعبان هم بلند شد رفت که کمکش کنه.
یه همسایه ای مش قلی داشت که اونا هم اومده بودن سر پشت بوم خودشون، وقتی که مش قلی و شعبان رو روی پشت بام دید.
صدا زد و گفت: مش قلی!!
مش قلی گفت: بله
همسایه گفت: خوش به حالت، شعبان پیشته وکمکت میکنه.
مش قلی که دندوناش داخل جگر شعبان کار می کرد، گفت:
(بزار شعبان از خونه ی من بره،،
تا خونه ی من رو آب رود ببره..)

عکس روستای خودمونه :)

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-01-27] [ 12:17:00 ق.ظ ]





  مبعث یعنی سیراب شدن   ...


#تولیدی_به_قلم_خودم
زمین تشنه است و منتظر، منتظر باران، بارانی از جنس رحمت و مهربانی، که سرسبزی و بهار را برساند.
زمان تشنه است، تشنه ی لحظه ای ناب، لحظه ای که در آن از نفس بایستد، از شدت هیجان..
آسمان تشنه است و منتظر، منتظر نوری که بیاید و از تاریکی نجاتش دهد.
منتظر نوری پر نورتر از خورشید و ماه و ستارگان.
و آدمیان تشنه ترین اند،
آری آن ها منتظرترین هستند؛ چرا که دارند انتظاری می کشند فراتر از زمین و زمان و آسمان؛ چرا که باری بر دوش دارند که بر دوش آن ها نیست.
دل و جان آدمیان در انتظاری کشنده به سر می برد, به سان کویری می ماند که سال هاست منتظر بارانی معجزه آسا است.
آری انتظار می کشند..
انتظار رهایی،
رهایی از غل و زنجیر های گناه، خدا نشناسی، بت پرستی.
چه غوغایی بر پاست.
یک دفعه سکوت همه جا را فرا می گیرد, انگار همه، نشانه های ظهور را دیده اند..
زمین، زمان, آسمان, همه و همه سکوت کرده اند و چشم به غاری دوخته اند, غار حرا، غار سعادت، غار آزادگی.
و نوری درخشنده تر از خورشید, بارانی پر از رحمت, لحظه ای ناب, پدری مهربان, پیامبری دلسوز, سیاست مداری بزرگ و … از غار بیرون می آید.
و اما او خود می گوید انتظاری دیگر در پیش است.
و باز انتظار..
#تولیدی_عکس

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-01-25] [ 03:02:00 ب.ظ ]





1 3 4 5 ...6 7

  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما