یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ

  • خانه
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • ...
  • 5
  • ...
  • 6
  • 7
  • 8
  • ...
  • 9
  • ...
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 34

یک سحر مانده به آخر

ارسال شده در 31ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم, کتابخانه

 

یک سحر مانده به آخر میهمانی
میترسم..
از نخواستن.. از طرد شدن.. از بی تو بودن.. 
میترسم..
مرا بخر..
مرا ببر..
تا باور کنم یحب التوابین بودنت را.. 

5 روز تا آسمانی شدن رفاقت سحر ماه مبارک رمضان طرد شدن ماه مبارک رمضان پاراگراف طلایی
نظر دهید »

از بغلم میریزی

ارسال شده در 31ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

 

تو تنت تا شده و تا شده من هم کمرم
مثل تو درد گرفته همه ی بال و پرم

گرچه من عین حسن زهر نخوردم اما
پاره پاره شده حالا همه جای جگرم

ترسم این است که زن‌های حرم جان بدهند
گر ببینند که افتاده ای از پا پسرم

چشم من تار شده یا که تو کوچک شده ای
علی اکبر، علی اصغر شده ای در نظرم

خبرش پخش شده پخش شدی روی زمین
خبرش پخش شده ریخته ای دور و برم

من از این چند برابر شدنت فهمیدم
چقدر کینه به دل داشته اند از پدرم

بغلت می‌کنم و از بغلم میریزی
آه بابا چه کنم با تو و این دردسرم

با چنین ریخت و پاشی که شدی ممکن نیست
که تو را یک نفری تا دم خیمه ببرم

دارد از سمت حرم عمه ی تو می‌آید
ولدی گفتنم انگار رسیده به حرم

یا مظلوم

 

برشی از یک کتاب تو تنت تا شده و تا شده من هم کمرم روضه حضرت علی اکبر علیه السلام شعر در مورد شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
نظر دهید »

زمین گرد است

ارسال شده در 30ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم, پاراگراف طلایی

 

دنیا کوچک است

زمین گرد است

و خدا خیلی بزرگ است

 

خدا خیلی بزرگ است دنیا کوچک است زمین گرد است پاراگراف طلایی
نظر دهید »

واقعیت ِ سوگ

ارسال شده در 30ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


واقعیتِ سوگ با آنچه دیگران از بیرون می‌بینند بسیار متفاوت است. دردی در این دنیا وجود دارد که نمی‌توانید با شادی از تنتان بیرون کنید.
به راه‌حل نیاز ندارید. نیاز ندارید سوگتان را پشت سر بگذارید. شما به کسی نیاز دارید که سوگتان را بفهمد و بپذیرد. به کسی نیاز دارید که وقتی، درمیانِ وحشتِ سوسوزننده ایستاده‌اید و به حفره‌ای خیره می‌مانید که زمانی زندگیِ شما بوده است، دست‌هایتان را محکم بگیرد.
بعضی چیزها را نمی‌توان درمان کرد؛ فقط باید آن‌ها را به دوش کشید.

کتاب عیبی ندارد حالت خوش نیست

 

برشی از یک کتاب تحمل مصیبت رنج و سختی واقعیت سوگ و مصیبت پاراگراف طلایی کتاب عیبی ندارد حالت خوش نیست
نظر دهید »

دل های حساس

ارسال شده در 29ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه


راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند ،
بی هنگام ناپدید میشوند!

احمد شاملو

احمد شاملو برشی از یک کتاب دل های حساس دلشکسته متن زیبا در مورد دلشکستن پاراگراف طلایی
نظر دهید »

چهل تکه ی دل

ارسال شده در 29ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه


گفتند: چهل‌ شب‌ حياط‌ خانه‌ات‌ را آب‌ و جارو كن. شب‌ چهلمين، خضر خواهد آمد. چهل‌ سال‌ خانه‌ام‌ را رُفتم‌ و روييدم‌ و خضر نيامد. زيرا فراموش‌ كرده‌ بودم‌ حياط‌ خلوت‌ دلم‌ را جارو كنم. گفتند: چله‌نشيني‌ كن. چهل‌ شب‌ خودت‌ باش‌ و خدا و خلوت. شب‌ چهلمين‌ بر بام‌ آسمان‌ برخواهي‌ رفت و …

و من‌ چهل‌ سال‌ از چله‌ بزرگ‌ زمستان‌ تا چله‌ كوچك‌ تابستان‌ را به‌ چله‌ نشستم، اما هرگز بلندي‌ را بوي‌ نبردم. زيرا از ياد برده‌ بودم‌ كه‌ خودم‌ را به‌ چهلستون‌ دنيا زنجير كرده‌ام.
گفتند: دلت‌ پرنيان‌ بهشتي‌ است. خدا عشق‌ را در آن‌ پيچيده‌ است. پرنيان‌ دلت‌ را واكن‌ تا بوي‌ بهشت‌ در زمين‌ پراكنده‌ شود.
چنين‌ كردم، بوي‌ نفرت‌ عالم‌ را گرفت. و تازه‌ دانستم‌ بي‌آن‌ كه‌ باخبر باشم، شيطان‌ از دلم‌ چهل‌ تكه‌اي‌ براي‌ خودش‌ دوخته‌ است.
به‌ اينجا كه‌ مي‌رسم، نااميد مي‌شوم، آن‌قدر كه‌ مي‌خواهم‌ همة‌ سرازيري‌ جهنم‌ را يكريز بدوم. اما فرشته‌اي‌ دستم‌ را مي‌گيرد و مي‌گويد: هنوز فرصت‌ هست، به‌ آسمان‌ نگاه‌ كن. خدا چلچراغي‌ از آسمان‌ آويخته‌ است‌ كه‌ هر چراغش‌ دلي‌ است. دلت‌ را روشن‌ كن. تا چلچراغ‌ خدا را بيفروزي. فرشته‌ شمعي‌ به‌ من‌ مي‌دهد و مي‌رود.
راستي‌ امشب‌ به‌ آسمان‌ نگاه‌ كن، ببين‌ چقدر دل‌ در چلچراغ‌ خدا روشن‌ است.

 عرفان نظر آهاری

آب و جارو برای دیدار یار برشی از یک کتاب دلشکسته دیدار حضرت خضر نبی عرفان نظر آهاری پاراگراف طلایی چله گرفتن کتاب های عرفان نظر آهاری
1 نظر »

بوسه های قراردادی

ارسال شده در 27ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

 

کم کم تفاوت ظریف ِ میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را، یاد خواهی گرفت!!!
یاد خواهی گرفت!!
این که عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر..
و یاد میگیری که بوسه ها قرار داد نیستند و هدیه ها عهد و پیمان معنی نمی دهند!!
و شکست هایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشم های باز، ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه!!
و یاد میگیری که.. همه ی راه هایت را هم امروز بسازی.. که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست.. و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع، در خود دارد.
کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید می سوزاند، اگر زیاد آفتاب بگیری!!
بعد باغ خود را می کاری و روحت را زینت می دهی.. به جای این که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد!
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی.. که محکم هستی.. که خیلی می ارزی!
و می آموزی و می آموزی… با هر خداحافظی.. یاد میگیری..
شاعر.. خورخه لوئیس بورخس

 

برشی از یک کتاب بوسه های قراردادی تاوان دلشکستگی خورخه لوئیس بورخس رفاقت شکست پاراگراف طلایی
نظر دهید »

دخترک پانزده ساله

ارسال شده در 27ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر میکند. فکر میکند پیری یک حالت عجیب غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن می رسد می بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشمهایش چین افتاده، پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند. و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند.»

چهل سالگی، رضا امیرخانی

 

 

برشی از یک کتاب دختر 15 ساله رضا امیرخانی پاراگراف طلایی پیری چهل سالگی
نظر دهید »

صاحب قلبم نیستم

ارسال شده در 26ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

قلبم کاروانسرایی قدیمی است. من نبودم که این کاروانسرا بود. پی‌اش را من نکندم، بنایش را من بالا نبردم، دیوارش را من نچیدم. من که آمدم، او ساخته بود و پرداخته. ودیدم که هزار حجره دارد و ازهر حجره قندیلی آویزان، که روشن بود و می‌سوخت، از روغنی که نامش عشق بود.

قلبم کاروانسرایی قدیمی است. من اما صاحبش نیستم. صاحب این کاروانسرا هم اوست. کلیدش را به من نمی‌دهد. درها را خودش می‌بندد، خودش باز می‌کند. اختیارداریش با اوست. اجازه همه چیز.
قلبم کاروانسرایی قدیمی است. همه می‌آیند و می‌روند و هیچ‌کس نمی‌ماند. هیچ‌کس نمی‌تواند بماند، که مسافرخانه جای ماندن نیست. می‌روند و جز خاک رفتنشان چیزی برای من نمی‌ماند.
کاش قلبم خانه بود، خانه‌ای کوچک و کسی می‌آمد و مقیم می‌شد. می‌آمد و می‌ماند و زندگی می‌کرد.
سال‌های سال شاید…
هر بار که مسافری می‌آید، کاروانسرا را چراغان می‌کنم و روغن‌دان قندیل‌ها را پر از عشق. هر بار دل می‌بندم و هر بار فراموش می‌کنم که مسافر برای رفتن آمده است.
نمی‌گذارد، نمی‌گذارد که درنگ هیچ مسافری طولانی شود. بیرونش می‌برد، بیرونش می‌کند. و من هر بار در کاروانسرای قلبم می‌گریم.
غیور است و چشم دیدن هیچ مهمانی را ندارد. همه‌جا را برای خودش می‌خواهد، همه حجره‌ها را، خالی خالی…
و روزی که دیگرهیچ‌کس در کاروانسرا نباشد او داخل می‌شود با صلابت و سنگین و سخت.
آن روز دیوارها فرو خواهد ریخت و قندیل‌ها آتش خواهد گرفت و آن روز، آن روزکه او تنها مهمان مقیم من باشد، کاروانسرا ویران خواهد شد. آن روز دیگرنه قلبی خواهد ماند و نه کاروانسرایی.

کتاب: در سینه ات نهنگی می تپد/نویسنده:عرفان نظر آهاری

اشعار عرفان نظر آهاری برشی از یک کتاب بی وفایی خدا غیور است خیانت صاحب قلبم نیستم عرفان نظر آهاری غیرت خدا پاراگراف طلایی کاروان سرا کتاب در سینه ات نهنگی می تپد
نظر دهید »

حالِ غریب

ارسال شده در 25ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم, پاراگراف طلایی

شب است و میهمانی خدا
سفره ی او پهن است
و حال غریبی دارم..
خیلی غریب..
چشمه ی اشکم خشک نمیشود.
قلبم آرام نمیگیرد
هی میسوزد
هی میسوزد
هی میسوزد
احساس میکنم اگر هزاران هزار سال بخوابم.. باز هم خسته ام و کوفته..
کوفته ی کوفته
روحم.. روحم
آخ.. روحم خیلی درد میکند.
آن را به شما میسپارم.
به سفره ی آسمانی نگاه میکنم.
او می داند.. من نمی دانم..
او می بیند..
می دانم که می بیند..
حال غریبی دارم

حال غریب درد روح درد قلب دلسوخته دلشکسته دلنوشته پاراگراف طلایی
نظر دهید »

نپرسید چگونه..

ارسال شده در 25ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


اکنون اگر کسی از ما در مورد حقیقت گفته داستایوسکی بپرسد که می‌گفت: «بشر موجودی است که می‌تواند به همه چیز عادت کند.»؛ پاسخ خواهیم داد، «بله، بشر موجودی است که به همه چیز خو می‌گیرد؛ اما نپرسید چگونه.»

انسان در جستجوی معنی – صفحه ۳۴

انسان در جستجوی معنی برشی از یک کتاب عادت پاراگراف طلایی
نظر دهید »

تاریخ عشق

ارسال شده در 25ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


عشق پدرم هرگز از دل مادرم بیرون نرفت.
او عشق به پدرم را به سرزندگی تابستان آشنایی‌شان نگه داشته است. زندگی را پس زده تا این کار را بکند. گاهی روزهای زیادی فقط با هوا و آب زنده است. از آنجا که تنها گونه‌ی پیچیده‌ی حیات است که این کار را می‌کند، باید روی موجودی که او هست نامی گذاشت. دایی جولیان یک بار برایم گفت که آلبرتو جاکوماتی نقاش و مجسمه‌ساز می‌گوید گاهی برای نقاشی یک صورت باید از خیر کل اندام گذشت. برای نقاشی یک برگ باید منظره‌ای را فدا کرد. ممکن است در ابتدا به نظر برسد داری خودت را محدود می‌کنی، اما بعد از مدتی می‌فهمی با داشتن نیم سانت از چیزی بیشتر احتمال دارد احساس خاصی از این جهان را حفظ کنی تا که وانمود کنی تمام آسمان را به تصویر می‌کشی.
انتخاب مادرم یک صورت یا یک برگ نبود. انتخاب او پدرم بود و برای حفظ یک احساس خاص، دنیا را فدا می‌کرد.

– تاریخ عشق اثر نیکول کراوس

 

برشی از یک کتاب تاریخ عشق عشق مادر عشق ناب عشق پدر نیکول کراوس پاراگراف طلایی
1 نظر »

دیدی دلم شکست!!

ارسال شده در 24ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

 

دیدی دلم شکست
دیدی این بلور درخشان عمر من
بازیچه بود
دیدی چه بی صدا
دل پر آرزوی من
از دست کودکی که ندانست قدر آن
افتاد بر زمین
دیدی دلم شکست

 

این چهار چیز را در زندگی ات نشکن
اعتماد ، قول ، رابطه ، قلب را
زیرا وقتی اینها می شکنند
صدا ندارند
ولی درد بسیار دارند.

 

 

اعتماد بازیچه خیانت دیدی دلم شکست رابطه قول چارلز دیکنز
نظر دهید »

هیچ گاه نومید مشو

ارسال شده در 23ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


هیچ‌گاه نومید مشو.
اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می‌کند. حتی اگر هم‌اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه‌های دشوار باغ‌های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته‌ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته‌اش محقق نشده، شکر گوید.

ملت عشق. الیف شافاک

الیف شافاک امید برشی از یک کتاب خدایا صدامو میشنوی خدایا کمکم کن صوفیان پاراگراف طلایی کتاب ملت عشق
نظر دهید »

سه تفنگدار

ارسال شده در 21ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


هر چه انسان شریف تر و نجیب تر باشد، حساس تر است و از خیانت دیگران بیشتر رنج می برد چون خود را مستحق خیانت نمی بیند و انتظار ندارد دیگران با او کاری کنند که او با دیگران نکرده است.

سه تفنگدار
الکساندر دوما

الکساندر دوما برشی از یک کتاب خیانت شرافت و نجابت وفاداری پاراگراف طلایی کتاب سه تفنگدار
نظر دهید »

ابر عاشق

ارسال شده در 18ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


جا مانده در صحنت نگاهِ آخرینم
برگشتم اما باز آنجا مینشینم
حتما شفا دادی دلِ دیوانه ام را
می اید از نقاره صوتی دلنشینم
با آن بدی هایی که دیدی باز اینی
با آن محبت ها که دیدم باز اینم
انگار از گندم طلا میروید آنجا
من هم به سهم دست هایم خوشه چینم
لب تشنه رفتم سمت سقاخانه در فکر
در واقعیت تر شد اینجا آستینم
ای کاش میمردم در آن رویا که دیدم
آهو شدم سلطان نشسته در کمینم
مابین کاشی های فیروزه سبک بال
انگار ابر عاشقی روی زمینم
از گنبدت خورشید میتابد شب و روز
خورشید را امشب کنارت شب نشینم

ابر عاشق سلطان رضا علیه السلام شعر در مورد امام رضا ضامن آهو علی ابن موسی الرضا کا‌شی های فیروزه
نظر دهید »

زخم تازه

ارسال شده در 17ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


بعضی از زخم ها خیلی چیزها را یاد آدم می آورد، بعضی از یاد می برد.
دنبال زخمی تازه می گشت تا دردش را از یاد ببرد.
کتاب تماما مخصوص
عباس معروفی

برشی از یک کتاب تماما مخصوص زخم تازه عباس معروفی پاراگراف طلایی
نظر دهید »

زیر تیغ ستاره جبار

ارسال شده در 12ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


ما همه مان می توانیم دردی را تاب بیاوریم که علتش انسان بودنمان است، اینکه از گوشت و خون ساخته شده ایم، فانی هستیم و محکوم به مرگیم. اما نمی توان با رنجی کنار آمد که انسانی با خونسردی بر هم نوع خود تحمیل می کند. 
زیر تیغ ستاره جبار
هدا مارگولیوس کووالی

برشی از یک کتاب تحمیل رنج رنج ظلم هدا مارگولیوس کووالی پاراگراف طلایی کتاب زیر تیغ ستاره جبار
نظر دهید »

مرگِ خوش

ارسال شده در 11ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


رنج او آنقدر طولانی شد که اطرافیان به آن عادت کردند و از یاد بردند که او سخت در عذاب است

کتاب مرگ خوش

 

برشی از یک کتاب رنج طولانی عذاب پاراگراف طلایی کتاب مرگ خوش
نظر دهید »

دشمنِ بزرگتر

ارسال شده در 11ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

 

وَجَعَلنا مِن بَینِ اَیدیهِم…
بارها از اون پرسیده بودم که چرا این آیه را میخواند؟ مگر نه اینکه این آیه را در جنگ می خوانند تا از دید دشمن در امان باشند؟ و او جوابم داده بود چه دشمنی بزرگتر از شیطان.
                                            

کتاب : 13 روز مانده بود به انتخابات / نویسنده :رسول ایمانی نسب

 

 

برشی از یک کتاب دشمن بزرگتر رسول ایمانی نسب و جعلنا من بین ایدیهم پاراگراف طلایی کتاب 13 روز مانده بود به انتخابات
نظر دهید »

تمامِ او

ارسال شده در 10ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم, پاراگراف طلایی

 

گفتم ماه رحمت و اجابت است..
از خدا چه میخواهی؟؟
گفت..
میخواهم که..
تمام ِ او را در تمام ِ من.. تمام کند.

 

دلشکسته دلنوشته عشق و جدایی ماه اجابت ماه رحمت مهربانی وفاداری
نظر دهید »

لا تجرحوا

ارسال شده در 10ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم, پاراگراف طلایی


لا تجرحوا أحداً
فلا یمکن للإعتذار أن یمحی أثر الجُرح

کسی را جریحه دار نکنید
عذرخواهی نمی تواند تاثیر زخم را از بین ببرد

 

پ.ن: داغ قلب.. جاودانه است..هیچ گاه سرد نمیشود.. قلب ها از آنِ خدا هستند.. داغِ جاودانه بر قلبِ خدا نگذارید..

 

 

داغ بر دل نشسته داغ جاودانه دلشکسته زخم قلب قلب خدا لاتجرحوا
نظر دهید »

عاشقِ خون ِ قلب

ارسال شده در 10ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم, پاراگراف طلایی

 

باید رفت
روز 
شب
حتی زمانی که نه شب است و نه روز
باید رفت از جایی که هیچ نورانیتی برای نور قائل نیستند

از جایی که قلب صاحبِ تپش، صاحبِ عشق، صاحبِ عشق و صاحبِ عشق را له میکنند. 

از جایی که تنهایی ات را که میفهمند.. تنهاترت میکنند
از جایی که غریبی ات را که میفهمند.. غریب ترت میکنند
از جایی که هوس حکم فرماست
از جایی که عشق اصالتی ندارد..
باید رفت
باید قلب محتضر خود را از بین این جمعیت خون خوار بیرون برد
آن ها عاشقِ خونِ جگر هستند
عاشقِ خونِ قلب..

به قلم مهاجر

 

اصالت عشق بالهوس خون قلب عشق غریب غریبی هوس پاراگراف طلایی
نظر دهید »

حباب شیشه

ارسال شده در 5ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی


نمی دانستم چرا می خواهم بگریم، ولی می دانستم اگر کسی نگاهم کند یا با من حرف می زد، یک هفته تمام گریه می کردم مثل لیوان آبی که لبریز است و در محل نا آرامی قرار دارد.
حباب شیشه
سیلویا پلات

برش از یک کتاب دلشکسته سیلویا پلات پاراگراف طلایی کتاب حباب شیشه گریه
نظر دهید »

کدامین دل

ارسال شده در 4ام فروردین, 1402 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم, پاراگراف طلایی

 

خدایا!!! کدامین دل را در کجای دنیا شکسته ام 

که این چنین دلشکسته ام؟؟؟

به قلم مهاجر

تاوان دلشکستگی تنها دلشکسته دلنوشته غریب پاراگراف طلایی
نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • ...
  • 5
  • ...
  • 6
  • 7
  • 8
  • ...
  • 9
  • ...
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 34
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ادبیات عربی
  • به قلم خودم
  • تجزیه ترکیب آیه و حدیث
  • حدیث خونه
  • سؤالات شرعی
  • مفاتیح الجنان
  • پاراگراف طلایی
  • کتابخانه
  • یادی از شهدا

مطالب پربازدید

  • شهید احمد مشلب
  • معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • حکم کسی که آب جو صفر درصد خورده چیست و چه نوع آب جو حلال است؟
  • تجزیه ترکیب سوره حمد
  • حکم نماز آیات برای کسی که زلزله را احساس نکرده است
  • دعا برای شادی روح پدر و مادر
  • جدا کردن ناخن مصنوعی قبل از غسل میت
  • زیارت عاشورا بخوان و از این شهید حاجت بگیر

آخرین نظرات

  • یا زهرا در شهید احمد مشلب
  • سرنوشت در اعمال 28 صفر
  • سرنوشت در اعمال شب و روز اربعین
  • حمیده در هر کس میتونه برام نماز بخونه. اونور براش جبران میکنم
  • فاطمه تقی پور در تکلیف روزه در زمان ناتوانی در ادای نذر
  • بهجت در تجزیه ترکیب حکمت 2 نهج البلاغه
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • سرنوشت در تربت امام حسین علیه السلام
  • سرنوشت در اعمال شب و روز اول محرم
  • سرنوشت در حدیثی که باید آن را با طلا نوشت
  • سرنوشت در اعمال تاسوعا و عاشورا
  • ریحانه در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • نادان و نادم در هر کس میتونه برام نماز بخونه. اونور براش جبران میکنم
  • ابراهیم در دعا برای شادی روح پدر و مادر
  • S در تجزیه ترکیب سوره قدر
  • علی در خلاصه ترجمه فعل های عربی
  • حامد در تجزیه ترکیب سوره حمد
  • فاطمه در شهید احمد مشلب

کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان • تماس