یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ

  • خانه
  • 1
  • ...
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • ...
  • 29
  • ...
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34

رحمی کن

ارسال شده در 14ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

شب قدر است و من زار زار می گریم.

می گریم برای قدر هایی که قدر ندانستم.

ای صاحب ِ قدر، رحمی کن بر من.​

دلنوشته شب قدر عکس نوشته تولیدی
2 نظر »

ناشکری ممنوع

ارسال شده در 13ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه

​

امام صادق(ع) حدیث در مورد ناشکری عکس نوشته تولیدی ناشکری نعمت گناه
نظر دهید »

روزهایی که بی تو می گذرد

ارسال شده در 13ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

​

امام زمان روز هایی که بی تو می گذرد عکس نوشته تولیدی
2 نظر »

سلام

ارسال شده در 13ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

​

آقا امام زمان(عج) سلام عکس نوشته تولیدی
نظر دهید »

خدایا کمی ستّاری کن

ارسال شده در 12ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

عَصَیْنَاکَ وَ نَحْنُ نَرْجُو أَنْ تَسْتُرَ عَلَیْنَا

“خدایا! عصیان کردم، حرف گوش نکردم، واما امید دارم که بپوشانی بر من، سر به هوایی ام را..

خدای من!!! نوری بودم پُر از آرامش؛ چون از تو بودم. بزرگتر شدم، خواستم خودی نشان دهم، مغرور و سر به هوا شدم، حال به جایی رسیده ام که پُر شده ام از تاریکی و آشفتگی. جز تو کسی از حال ِ آشفته و دل ِ تاریکم خبر ندارد.

ای ستّار!!! تاریکی ام را با نورت بپوشان؛ چون کسی جز تو قدرت ِ پوشاندن ِ آن ها را ندارد. حرف گوش نکرده ام، تاریکم؛ ولی میدانم از مادر به من مهربان تر هستی، می پوشانی بر من و پر نورم می کنی، مثل ِ سابق، مثل ِ زمان ِ تولد. این همه امید را جز از خدای رحمان، از که میتوانم داشته باشم؟؟

کمی مرا در آغوش بگیر.. کمی ستّاری کن.

ستّار سرکشی عصیان همنوا باابوحمزه
1 نظر »

موش و مورچه

ارسال شده در 11ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه

یَه مُشکی بی یَه موری رَهتن رهتن رهتن دنبال رزق و روزیشون ایگشتن وقتی مَهلی گشتن یه کله پاچی پیدا کردن کله پاچه نه پاکی پیکی، نهانش وه چاله موری وَیسا وَه هونه مُشک رَه وَه سی هیمه موری طمع وش ایبره ایگه تا تاته مُشک نومده مو یه پره ی کُمیشه بخروم سر فاتیله ایورداره که پره ی کُمه بخره ایوفته مِن کله پاچه وه بین ایره مُشک ایا ایبینه تا موری نه نیسی، تی خُوش ایگه په تو ایگی تاته موری وه کوچو رَهته، گو تا تاته موری نویچنه یه پره ی کمی شه بخروم. یو هم سر قابلمه نه ور ایداره تا تاته موری افتاده من کله پاچه و ورشروهسه، دو دسی ایزنه داخل سر خوش ایگه: “وووی خل وه سره تاته مُشک که تاته موری خشه کشت” ترجمه  یه موشی بود یه مورچه رفتن رفتن رفتن دنبال رزق و روزیشون میگشتن وقتی خیلی گشتن، یه کله پاچه پیدا کردن، کله پاچه رو پاک کردن، گذاشتن رو آتیش که بپزه، مورچه توی خونه موند، موش رفت برا هیزم، مورچه طمع کرد و با خودش گفت تا پسر خاله موش نیومده من برم یه کمی از شکم کله پاچه بخورم، سر پاتیل رو که برمیداره میوفته توی پاتیل  و از بین میره. موش میاد میبینه مورچه رو نیست، میگه پسر خاله مورچه کجا رفته؟ با خودش میگه تا مورچه رو نیست برم یه کمی از شکمش بخورم. سر قابلمه رو که برمیداره میبینه تا پسر خاله مورچه تو کله پاچه افتاده و پخته شده، دو دستی میزنه تو سر خودش و میگه: وووووی خاک بر سره پسرخاله موش که پسر خاله مورچه خودش رو کُشت

قصه لری متیل لری مورچه موش هیزم پاتیل کله پاچه
4 نظر »

مال ِ خدا باش

ارسال شده در 10ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

 

یادم آمد آن جمله ی زیبا که روح و روانم را جانی تازه بخشید

مال ِ خدا باش

مال ِ او بودن روح را صاحب ِ آرامش می کند.​

آرامش به قلم خودم خدا عکس نوشته تولیدی
4 نظر »

حس ِ گمشده

ارسال شده در 8ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

بسم الله
برق ِنگاهش حس ِ گمشده ای داشت، بغض، تیغ بُرنده ای شده و به جان گلویم افتاده بود، نه قدرت ِ حرف زدن داشتم و نه می توانستم از این بغض ِ مقدس رها شوم.
تمام وجودم چشم شده بود و به مادر نگاه می کردم.
تمام توانم را جمع کردم و گفتم “مادر بخواب"، کاری کرد که جگرم مثل حسن(ع)، پاره پاره شد.
دستم را گرفت و به زیر پهلویش کشید، گفت جانم را گرفته، چطور بخوابم؟؟
همه جا را گشتیم، به دنبال آن حس گمشده، هنوز پیدایش نکرده ایم؛ اما نه، هنوز جایی هست که آنجا به دنبال ِ گمشده نگشته ایم، داریم نزدیک می شویم به تولد حسن(ع)، فکر کنم در کوچه ی بنی هاشم، آن جا پیش پای ِ او و مادر پهلو شکسته اش بتوانیم پیدایش کنیم..
 سلامتی ِ مادر، آن حس گمشده است و من برای پیدا کردن ِ آن، خاک ِ کف ِ پای ِ آن ها را می بوسم.

امام حسن علیه السلام حس گمشده مادر مادر پهلو شکسته
2 نظر »

چتر ِگناه

ارسال شده در 6ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

​

 

بسم الله العزیز

دلم کمی عاقبت به خیری می خواهد.

به حال آسمان و ستاره ها و خورشید و..غبطه می خورم.

غبطه می خورم؛ چرا که در مسیر عاقبت به خیری هستند.

ستاره ها چشمک زنان خیر افشانی می کنند،

آسمان دارد بر سر ابر های عاقبت به خیرش دست ِ نوازش می کشد،

خورشید دائما با گرمای عاقبت به خیرش اهل زمین را گرم می کند.

خدای خوبم!!!” ای منشأ عاقبت به خیری!! خودت گفتی من اشرف مخلوقات هستم.

پس بر محمد(ص)، بر علی(ع) و فاطمه(س)، بر سبطین اهل جنّت بر آل محمّد(ص) هزاران هزار صلوات بفرست و باران ِ رحمتی از ابرهای ِ عاقبت به خیر ِ آسمان بر من ببار.

رحمت ببار، قول می دهم چتر ِگناهم را ببندم.

آسمان اشرف مخلوقات باران رحمت به قلم خودم دلنوشته صلوات عاقبت به خیری همنوا باابوحمزه پیامبر(ص)
2 نظر »

اولین روزه ی من

ارسال شده در 5ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

​

می خواهم از اولین روزهایی که روزه می گرفتم برایتان بگویم، یادش به خیر، برایتان این خاطره را تعریف می کنم اما باید قول بدهید زیاد نخندید. ? جانم برای شما بگوید، روزهای اول که روزه می گرفتم، نه تنها سعی نکردم قایمکی چیزی بخورم، هیچ.. بلکه تمام تلاش خودم را هم می کردم که نکند روزه را اشتباهی بگیرم، نکند یادم نباشد و چیزی بخورم.

زمان ما مثل الان نبود که همه ی احکام جلوی دستمان باشد و از همان کلاس های ابتدایی، طلبه در مدرسه حاضر باشد و از خدا بخواهد که هر کس سوالی دارد از او بپرسد و جانش را برای دوستی با بچه ها بدهد، کسی را هم نداشتیم برایمان توضیح دهد، من هم که چیزی بلد نبودم، با عقل ناقص خودم فکر می کردم آب دهانم را نباید بخورم :’( :’( :’( :’( چشم هیچ کس روز بد نبیند از صبح علی الطلوع که می رفتم مدرسه، کلاس آن وقت ها فکر کنم 45 دقیقه ای بود، آب دهانم را قورت نمی دادم، بلایی بر سرم می آمد که آن سرش ناپیدا.. از اول که وارد کلاس می شدم آب دهانم را می ریختم سطل زباله بعد روی نیمکت سر جایم می نشستم. حتی دیگر نمی توانستم حرف بزنم، فقط زمانی میتوانستم، که تازه از آب دهانم خلاص شده بودم. آن وقت ها کمتر خانواده ای دستمال کاغذی استفاده می کردند و شما حتما می دانید که چه حسابی از معلم هایمان می بردیم( حتی جرأت نفس کشیدن را هم نداشتیم) و من نمی توانستم زود به زود آب دهانم را بریزم. هر چند دقیقه ای یک بار، وقتی که دیگر نمیتوانستم حرف بزنم، انگشتم را با ترس بالا می آوردم، اجازه می گرفتم و سمت سطل زباله می رفتم.

این کار ادامه پیدا کرد تا این که یادم نمی آید کدام خیر دیده ای مرا هوشیار کرد و این خبر خوشحال کننده را داد که با قورت دادن آب دهان روزه باطل نمی شود. و حالا من هر سال با شروع ماه رمضان آن روزها برایم یادآوری می شود و کلی می خندم. به یاد آن روزها می افتم و از خدا می خواهم که خدایا آن روزها، من کودکی بیش نبودم، بدون منطق برای حلقه به گوش بودنت، برای این که پیشت عزیز شوم از صبح علی الطلوع تا شب حتی آب دهانم را قورت نمیدادم..

به حق آن روزها، که تمام وجودم برای تو کودکانه می دوید، مرا در روزه دار واقعی بودن، روزه بودن ِ دلم از هوا و هوس ها روزه بودن ِ زبانم از غیبت، تهمت، و…. روزه بودن ِ گوش هایم از شنیدن چیزهایی که برایم که سودی ندارد هیچ، ضرر هم دارد روزه بودن ِچشم هایم.. یارییےےییییییییییییی فرما

اولین روزه ی من خدا دوران کودکی طلبه
5 نظر »

بوس ستاره ای

ارسال شده در 3ام خرداد, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

 

بسم الله نور

جشن ستاره ها در حریم آسمان

ماه رمضان است و شب. سر و صدایی از آسمان می شنوم، سرم را بالا می گیرم و به آسمان خیره می شوم تا بسا منبع صدا را پیدا کنم. چه خبر شده است؟؟ آسمان همه ی ستارگان، ریز و درشت، کهکشان ها، شهاب ها، همه و همه را برای افطاری به حریم خود دعوت کرده است و همه مشتاقانه این دعوت را لبیک گفته اند. بعضی ها در راه اند، کهکشان ها هم دارند خرامان خرامان می آیند. و اما آن ها که زودتر رسیده اند، هر کدام دارند با دوستان خود، خوش و بش می کنند و سر در گوش هم، دارند پچ پچ می کنند.

یکی سر در گوش بغلی، به او آهسته می گوید” حتما خبر مهمی در راه است، آخر آسمان کمتر پیش می آید کسی را به حریم خود راه دهد” ستاره ی خوش سیمایی آن طرف تر، از خوشحالی سر از پا نمی شناسد، دوست خود را بغل کرده و به او می گوید” خدای من!! یادت می آید کجا با هم آشنا شدیم? کمی پایین تر، بالای سر خانه ی کعبه، آن جا پدر یتیمان، مولایِ اهلِ زمین و آسمان متولد شد. و آن دو خوشحال، همدیگر را بوس ستاره ای می کنند.

ستاره ای آن جا سر در گریبان، زانوی غم بغل گرفته است، آخر او دوستش را پیدا نمی کند، همین طور که چشم چشم می کند که مگر او را ببیند، دستانی از پشت، چشمانش را می بندد و او از دستان طلایی اش متوجه می شود که دوستش را پیدا کرده است، او را در آغوش می گیرد، یک دل سیر با هم حرف می زنند و خاطرات جشن ِ قبلی را مرور می کنند که چه شبی بود، شبِِ تولدِ سیده ی زنان عالم، مادرِ حسنین.

به به چه سر و صدای پُر آرامشی، ستارگان ِ ریش سفید، نورانی تر از همه، دارند شب ِتولد ِ پیامبر ِ نور را مرور می کنند. بعضی از ستارگان انگار که سوگلی آسمان اند و از همه چیز خبر دارند ؛ چرا که سر از پا نمی شناسند، نه این که نزدیک باشد بال دربیاورند نه، بلکه بال ها را از قبل درآورده اند.

آسمان که دیگر هیچ، قند در دلش آب می کنند. همه منتظر اند، الان دیگر فارغ از دوستان، افطاری و خوش گذرانی کنجکاو اند که چه خبری در راه است. ناگهان آسمان گوشه ای از زمین را با انگشت نشان می دهد و همه ی ستارگان، با چشمان ِ درشتشان به آن جا خیره می شوند و منتظر اند که ناگهان، نوری خیره کننده زمین را فرا می گیرد. 

آن نور کسی نیست جز حسن ِمجتبای ِ علی(علیه السلام )….

علی(علیه السلام ) پدر شده است.

دُردانه ی پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مادر شده است.

چهل چراغ ِ ماه ِ رمضان آمده. کریم ِ اهل ِ بیت آمده. او را کریم می گویند؛ چرا که بخشنده ترین است و بعد ها حتی صحن و سرا و ضریحش را هم می بخشد، به کی?? نمی دانم. ولی می دانم که کس دیگری در راه است، می دانم که او می آید و….

اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان

امام علی(ع) به قلم خودم بوس حضرت فاطمه(س) دلنوشته برای تولد امام حسن ستاره عکس نوشته تولیدی متن تولد امام حسن مجتبی متن زیبا تولد امام حسن مجتبی میلاد امام حسن(ع) پدر یتیمان پیامبر نور کهکشان
26 نظر »

جانشین خدا

ارسال شده در 30ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

 

#به_قلم_خودم

#همنوا_با_ابوحمزه #فراز_دوم

بسم الله کریم

الحَمد ُ لله الذی اسئله فیعطینی و ان کنت بخیلا حین یستقرضنی.

و من همه ی تو را می خواستم، دادی، بی منّت .

و تو کمی از مرا خواستی، دست ِ دلم لرزید. کمی هم، حتی ذره ای، از تعلقاتم کوتاه نیامدم.

چه تناقضی با هم داریم آن همه احسان کجا!! این همه بُخل کجا!!

خدایا کمی از کَرَمَت را به من قرض بده تا به جای تو کمی قرض دهم، تا به جای تو کمی صدقه دهم، تا به جای تو کمی مهربانی کنم.

آخر خودت گفتی من جانشین ات هستم در زمین.

جانشین حمد خدا قرض مهربانی همنوا باابوحمزه
4 نظر »

زمین لرزید

ارسال شده در 29ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

#به_قلم_خودم
#همنوا_با_ابوحمزه
#فراز_اول
سر ظهر است و بین دو نماز، کتاب مفاتیح را باز می کنم، دعای آقای ابوحمزه را پیدا می کنم و شروع می کنم به خواندن..
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی لا تؤدّبنی بعقوبتک
خدایا ادب مکن مرا به عقوبتت.
همین که گفتم عقوبتت، زمین لرزید.
ترسیدم، قلبم لرزید.
برگشتم دوباره خواندم
الهی!! الهی !!الهی!! ادب مکن مرا به عقاب خودت و اشک ریختم..
الهی به حالِ منِ بیچاره رحمی..
حالِ من، مثل بچه ای می ماند که با بدو بدو کردن و شیطنت خودش را در جوی آب پر از لجن انداخته است و بدنش پر از زخم های ریز و در شت شده است و حالا باید خودش را به مادر برساند و اگر مادر تنبیهش کند رمقی برایش نمی ماند.
خدای خوبم!!! من با نافرمانی ات و حلقه به گوشِ شیطان بودن، خودم را در منجلاب گناه انداخته ام، روحم زخمی است، ذلیلم و توانِ تنبیه را ندارم، به مهربانی ات محتاجم، دستِ نوازشت را می خواهم.
الهیییییییییییی..
لا تؤدبنی بعقوبتک.
تؤدبنی به مکتبِ مادر پهلو شکسته.
تؤدبنی به مکتبِ گنجینه ی وفاداری.
تؤدبنی به مکتبِ سپهدار ِ شهید اشک.
تؤدبنی به مکتبِ عشق 
دستم را روی دلِ زمین می گذارم، انگار دلش دیگر نمی لرزد, آرام گرفته است..
الهی العفو..

ادب الهی الهی العفو بسم الله مکتب عشق همنوا باابوحمزه
6 نظر »

شرمنده ی حسین(ع) شد

ارسال شده در 28ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

#به_قلم_خود
پرسید خوبی؟؟؟
گفت نه خوب نیستم..
گفت مگر نشنیده ای که مریضی خروار خروار می آید و مثقال مثقال می رود..
گفت آخر من مریض نیستم من درد بی درمان گرفته ام
و او گفت: حسین(ع) درمانِ دردِ بی درمان است ☺
سکوت کرد، انگار شرمنده ی حسین (ع) شد.

خروار خروار درد درمان شرمنده حسین(ع) مریضی
2 نظر »

دلتنگی

ارسال شده در 28ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

​

 

هر جا خواستی سفر کنی، دلتنگی را با خودت ببر.

در کنج آلاچیق.. در حرم عشق.. در یکی از گوشه های شش گوشه… در زیر درخت انتظار.

هر جا رفتی او را ببر. آخر دلتنگی یعنی کن فیکون،‌ دلتنگی گاهی باعث گشادی دل می شود.

گاهی او کن فیکون می کند.

دلتنگ که می شوی برای رهایی از آن، به حبل المتین متوسل می شوی و او برایت کن فیکون می کند، کاری می کند کارستان.

و او خوب گوش می کند ببیند دلِ تنگت چه می خواهد.

و فقط کافی است او به حرف های دلت گوش دهد، آن دل به وسعت دنیا گشاد می شود..

دلتنگی یعنی عشق. دلتنگی باید باشد؛ چرا که آدم اگر از عشق خالی شود، از دنیا خالی می شود… و دنیا هم از او.

به قلم خودم حرم عشق دلتنگی شش گوشه عکس نوشته دلتنگی کن فیکون کنج آلاچیق
2 نظر »

در تیررس نگاه او

ارسال شده در 27ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

​

وقت هایی که خیلی خوش به حالم می شود، گله می برم پیش او که چرا این همه خوشم؟؟ که چرا نگاهم نمی کند؟؟؟
فکر می کنم بار آخر گله ام کارساز بوده، چون از آن به بعد در تیررس نگاهش هستم.
دارد مخصوص نگاهم می کند.

تیررس نگاه خدا خوش به حالم دل نوشته عکس نوشته تولیدی
2 نظر »

شعبان رفت

ارسال شده در 26ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

 

 

آخرین شبِ ماه شعبان است و من در گوشه ی دنجی در حال خواندن مناجات عشق هستم.

مناجات میخوانم و اشک می ریزم.

اشک می ریزم و به او می گویم: ای ماه نورم داری می روی؟؟می روی و این دل تنگم را تنها می گذاری؟؟؟

و او هم لبخندی تحویلم می دهد، غمگین است از رفتن ولی خوشحال، می دانم قند در دلش آب می کنند که مرا این چنین دلتنگ می بیند؛ ولی با این حال دست بر سرم می کشد، اشک هایم را پاک می کند، من هی ناز می کنم و او نازم را میخرد..

دست بر سرم می کشد و مرا دلداری می دهد که ناراحت نباش، من می روم ولی ماه خدا می آید، رمضان، ماه نزول نور، ماه فرق شکافته، نام فرق شکافته که می آید صدای هق هقم بلند می شود و زار می زنم و او ادامه می دهد، ماه دلِ شکسته، ماه غل و زنجیر شدن شیطان….و ماهی پر از برکت، روزش خدایی، شبش خدایی، ماهی که ساعت ها و ثانیه ها از پر رونق بودن رزق و روزی نفسشان بند می آید.

آنقدر از رمضان گفت تا راضی شدم به رفتنش.

گفتم باشد، برو به سلامت خیر؛ ولی سلام مرا به محمّد (ص) برسان، به او بگو خیلی دلتنگش هستم.. او را در حالی که به شدت اشک می ریختم، بدرقه کردم.

او رفت و من آرام زیر لب گفتم : نمی دانم سال دیگر تو را می بینم یا نه.  اگر ندیدمت نشانی ام را پیدا کن و صلواتی بر من بفرست..

صلوات خدا بر تو …. یا مولا علی مدد…​

به قلم خودم تولیدی دعا دلنوشته رمضان شعبان صلوات عکس نوشته نزول قرآن
2 نظر »

دریای غیرت

ارسال شده در 24ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در یادی از شهدا

​

اباالفضل. برادر دریای غیرت سقای حسین عکس نوشته تولیدی
2 نظر »

یه بردی بی یه گردو

ارسال شده در 23ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه

یه بَردی بی، یه گردو بَرد سر گردونه اشکنا گردو گو هی هی هی گریوس ره تی ننش. نَنَش گو په گردو چته ایگریوی؟؟ گردو گو بَرد سَرمه اشکناده. ننه ی گردو ره تَی بَرد گو پَه بَرد سیچه سر گردو نه اشکنادی؟؟ گو اگر مو بَردی بیدوم علف دوروم سوز وینیبی گو په علف سیچه دورش سوز ویبویی؟؟ گو اگر مو علفی بیدوم، میش سر گلومبه مه نیزه. گو په میش سیچه سر گلومبه شه ایزنی؟؟ گو اگر مو میشی بیدوم چپون با سگش هو هو وم نیکه گو په چپون سیچه ای کاره ایکنی؟؟؟ گو اگر مو چپونی بیدوم موش سفره مه،نیخه. گو په موش سیچه سفره شه ایخری ؟ گو اگر مو موشی بیدوم دالو دینوم نیکه گو په دالو سیچه دینش ایکنی؟ گو موش بی اجازه ایا من حونم.. ترجمه یه سنگی بود یه گردو سنگ سر گردو رو شکوند گردو گریه کرد و رفت پیش مادرش. مادرش گفت گردو برا چی گریه می کنی؟؟ گردو گفت سنگ سرم رو شکسته مادر گردو رفت پیش سنگ، بهش گفت چرا این کار رو انجام دادی؟؟ گفت اگر من سنگی بودم، علف دورم سبز نمی شد. گفت علف چرا دور سنگ سبز میشی؟؟ گفت اگر من علف بودم، میش منو نمی خورد. گفت میش چرا علف رو می خوری?? گفت اگر من میش بودم چوپان با سگش دنبالم نمی کرد. گفت چوپان چرا با سگت دنبالش می کنی??? گفت اگر من چوپانی بودم موش سفره مو نمی خورد. گفت موش چرا سفره شو می خوری؟؟ گفت اگر من موش بودم پیرزن داخل خونه اش دنبالم نمی کرد. گفت پیرزن چرا دنبالش می کنی؟؟ گفت چون بی اجازه میاد تو خونه ام.. ☺ :):) ☺ پ. ن: قصه لُری البته با کمی تغییرات به قلم خودم

سنگ سگ قصه لری موش میش چوپان گردو
4 نظر »

وصال یار

ارسال شده در 23ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

​
سلام

مهدی جان!!!

دلتنگم….بیا…

حتی روز هم به امید دیدن تو شب می کند.

خورشید از برای دیدن تو این همه صبر می کند.

ماه را در دل شب ها ببین

او هم از برای دیدن تو آه می کشد.

بیا…زمین و زمان از برای دیدنت رنج می کشند..

آه تمام کائنات خورشید دل نوشت رنج زمان زمین عکس نوشته تولیدی ماه
2 نظر »

شهید خوش نام

ارسال شده در 22ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

از کنار گلزار شهدا رد شدند.

هستی پرسید چرا می گویند شهیدان گمنام؟؟؟؟

فلانی گفت: واژه کم آورده ایم؛ اگر نه این ها گمنام نیستند..

آن که گمنام است ماییم و آن ها خوش نام هستند و نامشان در بین ملائک مشهور است.

​

خوش نام شهید شهید گمنام عکس نوشته تولیدی قلم خودم مدد مشهور ملائکه
2 نظر »

خیرین عزیز

ارسال شده در 22ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

وقتی به شهر فلان رسیدند..ورودی شهر نوشته بود: خیرین عزیز خوش آمدید..

آن یکی گفت: اگر خیر نبودند، عزیز هم نبودند.

به قلم خودم تولیدی خوش آمد خیرین عزیز
3 نظر »

الهی و ربی من لی غیرک

ارسال شده در 21ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

​

سلام

من کسی هستم که من لی غیرُک ام..

تو هم الهی و ربّی هستی.

چقدر خوشحالم..

مرا دریاب..این جا منتظرم…

الهی تولیدی خدا دلنوشته عکس نوشته
نظر دهید »

صلوات ابوالحسن ضرّاب اصفهانی

ارسال شده در 21ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

عصر جمعه است و دارم صلوات آقای ضراب را می خوانم. قبل از خواندن صلوات، کامم تلخ بود، شیرینی خوردم بلکه کامم شیرین شود؛ ولی نشد.
با کام تلخ شروع به خواندن صلواتی می کنم که منسوب به امام مهدی است.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی پیامبر عزیز
صل علی فاطمه ی دردانه ی او
صل علی جگر پاره پاره
صل علی شهید اشک
صلی علی سید بزرگوار اهل عبادت
صل علی شکافنده همه ی علم ها
صل علی گنجینه ی علوم
صل علی موسای زندان کشیده
صل علی ضامن آهو ها
صل علی ..صل علی
صل علی مهدی (بر او سلام ها)
صلواتی پاک، صلواتی بسیار، صلواتی ثابت و جاودان..
صلوات ها را می فرستم و آب دهانم را مز مزه می کنم، نه انگار از طعم تلخ خبری نیست.
ای قدیر وَ بلّغهم به آرزویشان در دین و دنیا و آخرت.. 
کامم شیرین شد

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمن الرَّحيم

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد سَیِّدِ الْمُرْسَلینَ وَ خاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ الْمُنْتَجَبِ فِى الْمیثاقِ الْمُصْطَفى فِى

الظَّلالِ الْمُطَهَّرِ مِنْ کُلِّ افَة الْبَرىءِ مِنْ کُلِّ عَیْب الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجاةِ الْمُرْتَجى لِلشَّفاعَةِ الْمُفَوَّضِ اِلَیْهِ دینُ اللّهِ ، اَللّهُمَّ

شَرِّفْ بُنْیانَهُ وَ عَظِّمْ بُرْهانَهُ وَ اَفْلِجْ حُجَّتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ وَ اَضِىءْ نُورَهُ وَ بَیِّضْ وَجْهَهُ وَ اَعْطِهِ الْفَضْلَ وَ الْفَضیلَةَ وَ

الْمَنْزِلَةَ وَ الْوَسیلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الرَّفیعَةَ وَ ابْعَثْهُ مَقامًا مَحْمُودًا یَغْبِطُهُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَ الاَْخِرُونَ وَ صَلِّ عَلى اَمیرِ الْمُؤمِنینَ وَ

وارِثِ الْمُرْسَلینَ وَ قآئِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلینَ وَ سَیِّدِ الْوَصیّینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ

الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرسَلینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمینَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرْسَلینَ وَ

حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ صَلِّ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ اِمامِ الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرسَلینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ صَلِّ

عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرْسَلینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ صَلِّ عَلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد اِمامِ

الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرسَلینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ صَلِّ عَلى مُوسَى بْنِ جَعْفَر اِمامِ الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرسَلینَ وَ

حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ صَلِّ عَلى عَلىِّ بْنِ مُوسى اِمامِ الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرسَلینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ صَلِّ

عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرسَلینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ صَلِّ عَلى عَلىِّ بْنِ مُحَمَّد اِمامِ

الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرسَلینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرسَلینَ وَ

حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْخَلَفِ الْهادِى الْمَهْدِىّ اِمامِ الْمُؤمِنینَ وَ وارِثِ الْمُرسَلینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ ،

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ اَهْلِ بَیْتِهِ الاَْئِمَةِ الْهادینَ الْعُلمآءِ الصّادِقینَ الاَْبْرارِ الْمُتَّقینَ دَعآئِمِ دینِکَ وَ اَرْکانِ تَوحیدِکَ وَ

تَراجِمَةِ وَحْیِکَ وَ حُجَجِکَ عَلى خَلْقِکَ وَ خُلَفآئِکَ فى اَرْضِکَ الَّذینَ اخْتَرْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ اصْطَفَیْتَهُمْ عَلى عِبادِکَ وَ

ارْتَضَیْتَهُمْ لِدینِکَ وَ خَصَصْتَهُمْ بِمَعْرِفَتِکْ وَ جَلَّلْتَهُمْ بِکَرامَتِکَ وَ غَشَّیْتَهُمْ بِرَحْمَتِکَ وَ رَبَّیْتَهُمْ بِنِعْمَتِکَ وَ غَذَّیْتَهُمْ

بِحِکْمَتِکَ وَ اَلْبَسْتَهُمْ نُورَکَ وَ رَفَعْتَهُمْ فى مَلَکُوتِکَ وَ حَفَفْتَهُمْ بِمَلائِکَتِکَ وَ شَرَّفْتَهُمْ بِنَبِیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ الِهِ اَللّهُمَّ

صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ عَلَیْهِمْ صَلوةً زاکِیَةً نامِیَةً کَثیرَةً دآئِمَةً طَیِّبَةً لا یُحیطُ بِها اِلاّ اَنْتَ وَ لا یَسَعُها اِلاّ عِلْمُکَ وَ لا

یُحْصیها اَحَدٌ غَیْرُکَ اَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلى وَلِیِّکَ الْمُحْیى سُنَّتَکَ الْقآئِمِ بِاَمْرِکَ الدّاعى اِلَیْکَ الدَّلیلِ عَلَیْکَ حُجَّتِکَ عَلى

خَلْقِکَ وَ خَلیفَتِکَ فى اَرْضِکَ وَ شاهِدِکَ عَلى عِبادِکَ اَللّهُمَّ اَعِزَّ نَصْرَهُ وَ مُدَّ فى عُمْرِهِ وَ زَیِّنِ الاَْرْضَ بِطُولِ بَقآئِهِ

اَللّهُمَّ اکْفِهِ بَغْىَ الْحاسِدینَ وَ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ الْکآئِدینَ وَ ازْجُرْ عَنْهُ اِرادَةَ الظّالِمینَ وَ خَلِّصْهُ مِنْ اَیْدِى الْجَبّارینَ اَللّهُمَّ

اَعْطِهِ فى نَفْسِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ شیعَتِهِ وَ رَعِیَّتِهِ وَ خآصَّتِهِ وَ عآمَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ وَ جَمیعِ اَهْلِ الدُّنْیا ما تُقِرُّ بِهِ عَیْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ

نَفْسَهُ وَ بَلِّغْهُ اَفْضَلَ ما اَمَّلَهُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ اَللّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحى مِنَ دینِکَ وَ

اَحْىِ بِهِ ما بُدِّلَ مِنْ کِتابِکَ وَ اَظْهِرْ بِهِ ما غُیِّرَ مِنْ حُکْمِکَ حَتّى یَعُودَ دینُکَ بِهِ وَ عَلى یَدَیْهِ غَضًّا جَدیدًا خالِصًا مُخْلَصًا

لا شَکَّ فیهِ وَ لا شُبْهَةَ مَعَهُ وَ لا باطِلَ عِنْدَهُ وَ لا بِدْعَةَ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ نَوِّرْ بِنُورِهِ کُلَّ ظُلْمَة وَ هُدَّ بِرُکْنِهِ کُلَّ بِدْعَة وَ اهْدِمْ

بِعِزِّهِ کُلَّ ضَلالَة وَ اقْصِمْ بِهِ کُلَّ جَبّار وَ اَخْمِدْ بِسَیْفِهِ کُلَّ نار وَ اَهْلِکْ بِعَدْلِهِ جَورَ کُلِّ جآئِر وَ اَجْرِ حُکْمَهُ عَلى کُلِّ حُکْم

وَ اَذِلَّ بِسُلْطانِهِ کُلَّ سُلْطان اَللّهُمَّ اَذِلَّ کُلَّ مَنْ ناواهُ وَ اَهْلِکْ کُلَّ مَنْ عاداهُ وَ امْکُرْ بِمَنْ کادَهُ وَ اسْتَأصِلْ مَنْ

جَحَدَهُ حَقَّهُ وَ اسْتَهانَ بِاَمْرِهِ وَ سَعى فى اِطفآءِ نُورِهِ وَ اَرادَ اِخْمادَ ذِکْرِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد الْمُصْطَفى وَ عَلِىّ

الْمُرْتَضى وَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ وَ الْحَسَنِ الرِّضا وَ الْحُسَیْنِ الْمُصَفّى وَ جَمیعِ الاَْوصِیآءِ مَصابیحِ الدُّجى وَ اَعْلامِ الْهُدى وَ

مَنارِ التُّقى وَ الْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَ الْحَبْلِ الْمَتینَ وَ الصِّراطِ الْمُسْتَقیمِ وَ صَلِّ عَلى وَلِیّکَ وَ وُلاةِ عَهْدِکَ وَ الاَْئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ

مُدَّ فى اَعْمارِهِمْ وَ زِدْ فى اجالِهِمْ وَ بَلِّغْهُمْ اَقْصى امالِهِمْ دینًا وَ دُنْیا وَ اخِرَةً إنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ.

شیرینی صلوات ابوالحسن ضرّاب اصفهانی ضامن آهوها متن صلوات ضراب اصفهانی پیامبر کام تلخ کام شیرین
4 نظر »

صلوات

ارسال شده در 21ام اردیبهشت, 1397 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

خدایا صلواتی بفرست بر پیامبر(ص)…
صلواتی بفرست بر همه ی خوب ها..
صلواتی بفرست بر خودت…
و صلواتی بر ملائک مقربت.
و او را برسان..
دنیا در حال ویران شدن است..

تولیدی دنیا صاحب الزمان صلوات عکس نوشته ویرانی
1 نظر »
  • 1
  • ...
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • ...
  • 29
  • ...
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ادبیات عربی
  • به قلم خودم
  • تجزیه ترکیب آیه و حدیث
  • حدیث خونه
  • سؤالات شرعی
  • مفاتیح الجنان
  • پاراگراف طلایی
  • کتابخانه
  • یادی از شهدا

مطالب پربازدید

  • شهید احمد مشلب
  • معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • حکم کسی که آب جو صفر درصد خورده چیست و چه نوع آب جو حلال است؟
  • تجزیه ترکیب سوره حمد
  • حکم نماز آیات برای کسی که زلزله را احساس نکرده است
  • دعا برای شادی روح پدر و مادر
  • جدا کردن ناخن مصنوعی قبل از غسل میت
  • زیارت عاشورا بخوان و از این شهید حاجت بگیر

آخرین نظرات

  • Mobina در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در صلواتی که محال را ممکن می سازد
  • سرنوشت در چند توصیه برای آرامش روح اموات
  • یامهدی در صلواتی که محال را ممکن می سازد
  • یا زهرا در شهید احمد مشلب
  • سرنوشت در اعمال 28 صفر
  • سرنوشت در اعمال شب و روز اربعین
  • حمیده در هر کس میتونه برام نماز بخونه. اونور براش جبران میکنم
  • فاطمه تقی پور در تکلیف روزه در زمان ناتوانی در ادای نذر
  • بهجت در تجزیه ترکیب حکمت 2 نهج البلاغه
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • سرنوشت در تربت امام حسین علیه السلام
  • سرنوشت در اعمال شب و روز اول محرم
  • سرنوشت در حدیثی که باید آن را با طلا نوشت
  • سرنوشت در اعمال تاسوعا و عاشورا
  • ریحانه در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • نادان و نادم در هر کس میتونه برام نماز بخونه. اونور براش جبران میکنم
  • ابراهیم در دعا برای شادی روح پدر و مادر

کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان • تماس