یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ

  • خانه
  • 1
  • ...
  • 4
  • 5
  • 6
  • ...
  • 7
  • ...
  • 8
  • 9
  • 10
  • ...
  • 11
  • ...
  • 12
  • 13
  • 14
  • ...
  • 34

مرا بغل کن

ارسال شده در 28ام بهمن, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

همه خوابند.. و من بیدار بیدار
مدت هاست خواب با چشمانم بیگانه است..
چیزی به صبح نمانده..
و صدای ریزش بارن است و من و خدا..

خدایا.. همیشه خواستم مرا آنی و کمتر از آنی به خودم وانگذاری.. که دور نشوم..
چه شد؟؟؟
دور شدم..گم شدم.. زخمی شدم.. تنها شدم..
با تو که بودم.. اگر سال ها تنها می ماندم.. تنها نبودم
ولی بی تو.. تنهاترین تنهایم..
ای هادی المضلین..
مرا بغل کن..
ترسان و نالان و دل شکسته ام
مرا بپذیر.. بغلم کن.. مرا سخت در آغوش بگیر.. آن قدر که قلب شکسته ام آرام شود.. آرام آرام

به قلم مهاجر

آغوش محبت ای هادی المضلین بیداری تاریکی و ظلمت خواب دل شکسته
1 نظر »

غروب غمبار خورشید

ارسال شده در 27ام بهمن, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه

کاظمین امشب تب‌دار عروج امامی است که علی‌بن موسی‌الرضا(ع) و حضرت معصومه(س) را پدری کرده و باب‌الحوائج دل‌های غم گرفته است…
کسی که زندان هارون‌الرشید، نجوای عارفانه و استقامتش را خوب به خاطر دارد و شهر کاظمین تصویرگر مبارزات او با ظلم و جور است.

برگ‌ تقویم در بیست و پنجم رجب آلوده به زهری است که در سینی خرما به کاظم اهل بیت(ع) تعارف شد تا شهادت را به کام هفتمین میوه درخت امامت بچشاند.

و حال ثانیه‌ها سوگوار این شهادتند
از در و دیوار کاظمین غم می‌بارد. شهری که خاطرات رنج و دشمنی با او و خاندانش و وصف نیکی، صدق گفتار و احسانش را تا همیشه در سینه خواهد داشت. از همین روست که فرمود: «کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.»

و امروز اختر هفتم امامت در غفلت غم‌انگیز مردمان شهر به آسمان عروج می‌کند.
او باب‌الحوائج دل‌های رنجور و دست‌های به آسمان رفته است که در قنوت پُر التماس حاجتمندان، عطر آمین می‌نشاند و با وساطتِ مهربانی‌اش، درمان تمام آلام است.
چرا که سختی زندان نتوانست حُریت و آزادگی‌اش را به بند بکشد و بلندای روح الهی‌اش را به زنجیر درآورد.

او کاظم(ع) است؛ کسی که خشم در برابر صبرش زانو زد تا مفهوم متانت و بردباری در نگاه معصومانه‌اش، تفسیر شود.
حال نه فقط فرزاندن بزرگوارش از داغ رفتنش یتیم می‌شوند، بلکه تا قیامت همه بندگان در داغ دوری‌اش یتیم خواهند ماند.

اگر چه امشب فرشتگان به پیشواز وسعت روح بلندش آمده‌اند، اما اهل زمین در فقدان نگین وجودش اشکبارند.

یا باب‏‌الحوائج!…
چندین سال در تاریکی جور و ستم‌ هارون‌الرشید، کورترین گِره‏‌های جهل را به یک اشاره گشودی و با طنین مناجات عارفانه‌ات، دل‌های اسیر تاریکی را به لرزه درآوردی!

اکنون، این غروب غمبار خورشید وجود توست که آسمان کاظمین را فرا گرفته… غروب دردناکی که یادآور رنج عمیق تو در تاریکی زندان جهل دشمنان است. تویی که بالاترین مقام را داشتی اما تواضع و فروتنی را در سایه امامتت مجسم ساختی.

از همین روست که فرمودی:«به راستی که باارزش‌ترین مردم کسی است که دنیا را برای خود مقامی نداند، بدانید بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.»

منبع.. برنامه باد صبا

امام موسی کاظم علیه السلام زندان شهادت امام موسی کاظم علیه السلام غروب خورشید کاظمین
نظر دهید »

شدت وضوح خدا

ارسال شده در 24ام بهمن, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

من گاهی از شدتِ وضوح ِخداوند در کودکان، پُر از هراس می‌شوم و دلم شروع می کند به تپیدن…دلم آن قدر بلند بلند می تپد که بُهت‌‌زده می دَوَم تا از لایِ انگشتانِ کودکان خداوند را برگیرم…

منبع.. روی‌ماه‌خداوند‌را‌ببوس- مصطفی‌مستور

برشی از یک کتاب تولدی دوباره دانلود کتاب روی ماه خداوند را ببوس شدت وضوح خدا پاراگراف طلایی کودک
نظر دهید »

به خدا قسم!!!

ارسال شده در 23ام بهمن, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

به خدا قسم! خدا آن‌قدر غنی و حمید است، که وقتی فقر و انکسار تو را ببیند، سرشارت می‌کند و اصلا هم نگاه نمی‌کند که عذر بخواهی. توبیخت هم نمی‌کند که بسوزی؛ “وَاعفُ عَن تَوبیخی بِکرَمِ وَجهِک". کرامت او در حدی است، که اصلا نگاه نمی‌کند تا از او عذر بخواهی. خیلی مهربان، خیلی نزدیک، خیلی سمیع و مجیب و محب است.

منبع.. اخبات - علی صفایی حائری

اخبات برشی از یک کتاب سمیع فقر و انکسار مجیب مهربان واعف عن توبیخی بکرم وجهک پاراگراف طلایی کتاب خوب
نظر دهید »

دانه های ریز باران

ارسال شده در 23ام بهمن, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

آنقدر ترسیده و مضطربم
که از دانه های ریز باران هم میترسم
بارانی که روزی عاشقش بودم..

به قلم مهاجر

اضطراب باران ترس دانه های ریز باران عشق نگرانی
نظر دهید »

معجزه شد

ارسال شده در 21ام بهمن, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

صبح شد..
آخر، صبح این شب طولانی طلوع کرد
آخرش نور آمد
آنقدر طولانی بود و ظلمانی و غمگین که باور طلوع صبحش را نداشتم..
خدایا… معجزه شد
دیدی؟؟؟

به قلم مهاجر

تاریکی صبح طلوع ظلمات معجزه نور
نظر دهید »

یا نور النور

ارسال شده در 17ام بهمن, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

یا نور ‏النور!!!!!!
من همیشه از تو نور طلب میکردم..
این تاریکی و ظلمات چه بود؟؟؟
من نخواستم.. چه کسی تاریکی را برایم خواست؟؟
آنقدر در این تاریکی در عذابم که نمیتوانم بگویم تاریکی نثارش..

به قلم مهاجر

برای حامیم تاریکی حامیم ظلمت نور پاراگراف طلایی یا نور النور
نظر دهید »

شب نیلوفری

ارسال شده در 15ام بهمن, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در به قلم خودم

اتوبوس میرفت و من هم
بیرون برف باریده بود و یخ بندان
صدای آهنگ ملایمی می آمد
و خواننده میخواند

*نیستی اما یادت اینجاست
به تو من میرسم از این شب نیلوفری
به تو میرسم از این راه خاکستری*

بخاری اتوبوس روشن بود
داخل اتوبوس داغ داغ..
دستم را روی شیشه ماشین گذاشتم..
خنک بود.. خیلی خنک.. که تا عمق جانم روشن شد
گفتم خدایا.. چقدر خنک..
رحمتت را بر حوالی قلبم بباران
تا قلبم آرام شود و خنک
آنجا آتش عظیمی شعله ور است..

برای حامیم حامیم دلشکسته دلنوشته راه خاکستری سفر شب نیلوفری عشق ممنوعه عشقی نامعلوم
نظر دهید »

مواضع همزه قطع

ارسال شده در 21ام مهر, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه, ادبیات عربی

همزه قطع همزه‌ای است که اگر در بین کلام هم بیاید، تلفّظ می‌شود.

مواضع همزه‌ی قطع:

1⃣ وقتی خودش یک کلمه باشد؛ مثل همزه‌ی ندا و استفهام

2⃣ هنگامی که همزه، حرف اصلیِ کلمه‌ای باشد؛ مانند أذِنَ، أمَل، أم، إلّا و…

3⃣ همزه‌ی صیغه‌ی ۱۳ فعل مضارع؛ مانند أقول

4⃣ همزه‌ی مصدر و ماضی و امر باب إفعال؛ مانند إکرام(مصدر) ، أکْرَمَ(ماضی) ، أکْرِم(امر)

5⃣ همزه‌ای که در ابتدای اسم می‌آید(به جز ۱۲ اسمی بالا ذکر شد)؛ مثل ألِف، أربع، أشهُر، أفضَل، أحمر، أعمی.

6⃣ همزه‌ی «ال» که با اسمش، عَلَم شود؛ یعنی اسمِ کسی یا چیزی قرار بگیرد؛ مانند «ألکتاب» که اسم یکی از کتب آقای سیبویه است، ألمدینة و…

منبع: صرف ساده، ص۳۶۲

 @sarf_v_nahve

صرف و نحو و لغت مواضع همزه قطع کتاب صرف ساده
نظر دهید »

مواضع همزه وصل

ارسال شده در 21ام مهر, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه, ادبیات عربی

مواضع همزه وصل:

1 اسم(إبن، إبنة، إبنُم، إسم، إسْت، إمرُؤ، إمرأة، إثنان، إثنتان، أیْمُ، أیمُن، ال موصوله)

2 همزه‌ی ابواب ثلاثی مزید و ماضی و امر ثلاثی مزید به جز باب إفعال (مانند انفعال، افتعال، استَفعَلَ، اِفْتَعِلْ و…) 

3 امر مخاطب ثلاثی (مانند: إعلَمْ)

4 ال تعریف


منبع eitaa.ir/sarf_v_nahve

صرف و نحو مواضع همزه وصل نکاتی در مورد همزه وصل
نظر دهید »

تاء به جای چه چیزهایی می آید

ارسال شده در 21ام مهر, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه, ادبیات عربی

تاء(ة) به جای چه چیزهایی می‌آید؟

۱. به جای فاءالفعل
وَعْد←عِدَة

۲. به جای عین الفعل
إقْوَام←إقَوْام←(حذف واو)إقام←إقامَة

٣. به جای لام الفعل
شَفَه←شَفَة

۴. به جای حرف زائد
تَبصیر←تَبْصِرَة


 منبع: مغني الفقیه(علم نحو با مبانی فقهای شیعه)، ص٤٣٠

تاء به جای چه چیزهایی می آید صرف و نحو مغنی الفقیه
نظر دهید »

حدود فصل بهار بود

ارسال شده در 15ام مرداد, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

حدود فصل بهار بود
در جاده ای حرکت می کردم و درختانِ دو طرف آن را که از شکوفه پر شده بودند، می دیدم.
احساس شرمندگی می کردم که بهار ها از عمرم گذشته، ولی هنوز شکوفه نداده ام، هنوز عقیم و خسته و مفلوک مانده ام.

پس کجاست بارِ من؟؟ کجاست باری که بتوانم آن را پیش خدا ببرم؟؟
وقتی انسان نعمتی را پیش زن و بچش می برد، آنها تنها می گویند بارک الله، ولی اگر همین نعمت ها را پیش خدا ببرد، خدایی که خودش منعم است و به این ها نیازی ندارد، او می پرسد که با این نعمت ها چه کرده‌ای؟؟؟ عمر خود را در چه راهی مصرف کرده ای؟؟
این دل، این چشم و این گوش و.. که به تو دادم، آلوده نبود، پس کجاست آن توانایی‌هایی که باید به دست می‌آوردی؟؟؟
اخبات، ص 94

استاد صفایی استاد علی صفایی حائری برشی از یک کتاب عین صاد پاراگراف طلایی کتاب اخبات
نظر دهید »

سهم من از عاشورا و کربلا

ارسال شده در 15ام مرداد, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

من چه سهمى گرفته ‏ام و چه ميراثى برداشته ‏ام؟ آيا از عاشورا ى حسين و از كربلا ى حسين، سهمى داشته ‏ام؟

▪️چه چيزى براى چه كسى از عاشورا باقى مانده ‏است؟ آيا حاصل عاشورا، شتك خون و زخم ‏هاى باز و داغ ‏هاى درد و خيمه‏ هاى مبهوت و اسيران آزاد و پيام‏ هاى رساست، و از آن ‏طرف حاصل‏ عاشورا، فتح شكست و غنيمت‏ هاى پشيمان و حكومت ‏هاى محكوم است؟
▪️درست است كه عاشورا لعنت و سلام را آورد و نفرين و سلام را تقسيم كرد، ولى من هر سال حساب مى‏ کنم كه چه سهمى گرفته ‏ام و چه ميراثى برداشته‏ ام؟ آيا از عاشورا ى حسين و از كربلا ى حسين، سهمى داشته ‏ام؟
▪️وارث، قرابت مى ‏خواهد. قرابتى بدون حائل و بدون مانع. فرزندى كه قاتل پدر باشد، ارث نمى ‏برد. فرزندى كه كافر باشد از مسلمان ارث نمى ‏برد. آيا من حسين را نكشته ‏ام؟ آيا من از آن‏چه كه فهميده ‏ام، چشم نپوشيده ‏ام و كفر نورزيده ‏ام؟
اگر من به ولايت حسين نرسيدم، اگر ابوّت اولياء را نخواستم، اگر فرزند دنيا و يا بدتر بنده‏ ى دنيا شدم و دين در وجود من شكل نگرفت و تنها بر زبانم نشست، آيا با حسين قرابتى دارم؟ آيا از عاشورا ارثى مى ‏برم و سهمى مى‏ گيرم؟

وارثان عاشورا | ص ۲۵۴

استاد صفایی استاد علی صفائی حائری برشی از یک کتاب عین صاد پاراگراف طلایی کتاب وارثان عاشورا
نظر دهید »

حسین گل گل عشق است

ارسال شده در 11ام مرداد, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

 حسین اندازه می‌شناسد

▪️راستى كه حسين، گل گل عشق است. حسين آتش عشق است. حسين ساقى، حسين جام، حسين هستى، حسين مى، حسين شور و شعور است، زندگى است، لطف است، خبير است، دقيق است.
▪️حسين اندازه مى‏ شناسد، براى همه حساب باز مى‏ كند براى خدا، براى دين خدا، براى عالِم، براى جاهل، براى دشمن، براى دوست، براى اهل بيت، براى اصحاب، جلوتر بيا! براى استخوان ‏هاى نرم شيرخوارش و براى دل مادرش حساب كرده است، مگر او را پنهانى در پشت خيمه ‏ها دفن نكرد؟ مگر براى پاهاى كوچك بچه ‏ها، تيغ ‏هاى بيابان را نشكست و خارهاى اطراف خيمه ‏ها را نكند؟!
▪️مگر براى اينكه عريان نماند و چشم زينب بر تن چاك چاك و عريان او ننشيند، لباس كهنه به تن نكرد؟ مگر براى نگهدارى كاروان اسارت، دل زينبِ دل سوخته را، دريا نساخت؟ مگر صبر و حلم و صلابت را در جام زينب نريخت؟
▪️مگر زبان در كام على اكبر نگذاشت؟ مگر باكام سوخته و تفتيده‏ ى خود كام على اكبر را شيرين و سرشار نكرد؟ مگر بر شيار لب‏هاى خشك او گل‏هاى رضا وتسليم و عبوديت، نشكفت؟

استاد صفایی حائری امام حسین علیه السلام برشی از یک کتاب علی صفائی حائری عین صاد نامه های بلوغ پاراگراف طلایی
نظر دهید »

تأسی مسلم به ابا عبدالله علیه السلام

ارسال شده در 11ام مرداد, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

اگر ولی به ما پُستی را محول کرد که بروید نیروها را مثلا بررسی کنید و ما آمدیم با این امید. و بعد دیدیم هیچ کس نماند. خیلی حرف است، خدا شاهد است من با ۱۸ هزار نفر بایستم برای نماز، بعد سلام که می‌دهم پشت سر من کسی نباشد که حتی کوچه‌های کوفه را به من نشان بدهد.
این چه استقامتی می‌طلبد؟
نبازد خودش را… فرار نکند.
إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ
(به راستی كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ايستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‌آيند)

این حقیقت است. ما کداممان این توان را داریم، در دور از ولی‌ای که می‌دانیم در دام افتاده، محاصره شده، نبازیم، نبازیم خودمان را.
رنجمان رنج خودمان نباشد.
اشکمان، اشک خودمان نباشد.
و آخرین گریه‌ای که دارد مسلم علیه‌السلام می‌گویند گریه می‌کند بالای شمس‌العماره(دارالاماره)
می‌گویند وقتی تو که این کار را شروع کردی گریه ندارد.
[می‌فرماید] گریه‌ام بر خودم نیست، بر حسین علیه‌السلام است که رو به جمعیتی می‌آورد که با او نیستند.
سرفراز کنیم خدا شاهد است وقتی که دشمن عظمت مسلم ع رو ببیند تن او را ولو به خاک و خون بکشد، به کوچه‌های کوفه بیندازد، دست بچه‌ها بدهد، آن روح تمامی دل آن‌ها را مسخر می‌کند. حتی اگر به لب‌های او چوب بزنند خون بیاید وقتی آب بهش می‌دهند می‌خواهد آب بخورد در آخرین لحظه‌ها ه‍مه آب پر از خون می‌شود از خوردن آب منصرف می‌شود.
این هم تأسی مسلم است به اباعبدالله …

استقامت برشی از یک کتاب حضرت مسلم علیه السلام سخنرانی استاد علی صفایی حائری عین صاد پاراگراف طلایی
نظر دهید »

گندم ری و خون حسین علیه السلام

ارسال شده در 11ام مرداد, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

.؛انسان خوبى را مى‌يابد و با زمينه‌هاى عادت و آموزش و تجربه، خوبى چيزى را شهود مى‏ نمايد؛ «انَّهُ عَلى ذلِكَ لَشَهيد» و با اين شهادت و معرفت، عشق به خوبى ضميمه مى ‏شود؛ «انّه لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديد».

▪️و با اين تركيبِ شهادت و عشق، عمل تحقق مى‌يابد. مى‏گوييم: هذا خير (اين خير است)، احبُّ الخير (من خير را دوست دارم)، افعلُه (آن را انجام مى ‏دهم). اين گونه شناخت و عشق و عمل، به هم گره مى ‏خورند.
▪️البته در مقام عمل، عشق به تنهايى كافى نيست؛ كه عشق شديد مى‏ خواهيم؛ «الَّذينَ آمَنُوا اشَدُّ حُبّاً للَّهِ». كسانى كه حسين را دوست دارند، ولى گندم رى را بيشتر مى‏ خواهند، دست‏هاشان به خون حسين (ع) رنگين خواهد شد. و بالاتر از عشق شديد، تمرين هم مى ‏خواهيم و تدريج هم مى ‏خواهيم. با اين تحليل، بريدگى جهان بينى و ايدئولوژى و جدايى ارزش و دانش بى ‏اساس مى‌شود.﮺

از وحدت تا جدایی | ص ۱۱

استاد علی صفائی حائری برشی از یک کتاب علی صفایی عین صاد پاراگراف طلایی کتاب از وحدت تا جدایی
نظر دهید »

عزت حسینی

ارسال شده در 11ام مرداد, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در پاراگراف طلایی

▪️اضطراب و تزلزل و حزن و خوف، با عزت سازش ندارد و كسى كه مرگ خواهى و احساس رفتن دارد، و كسى كه حضور تحول را مى ‏بيند، قرار نمى ‏گيرد؛ كه يكى از سياست بازهاى سال‏هاى سى مى‏ گفت: من از اين كه بچه ‏هاى كوچك را مى ‏بينم كه پر شور حركت مى ‏كنند، ناراحتم؛ چون اين‏ها به من مى‏ گويند: شما برويد كه ما آمده ‏ايم … و ديگر جايى براى شما نيست.
▪️آيا اين شاخك‏هاى حساس كه نه تنها رقيب ‏ها، كه حتى فرزندهاى كوچك را مزاحم مى‏ بيند، مى ‏تواند در اين دنياى متحول و پر از مزاحم ‏هاى ريز و درشت آرام و مطمئن و عزيز و مسلط باشد. اين‏ها در متن قدرت و در هنگام ذلت، در هر دو حالت ديدنى هستند، بخصوص آن‏جا كه از خلوتى و لحظه‏ هاى وقوفى برخوردار شوند. آن وقت آن همه ادعا و تفرعن، به ذلت وترس و هق هق گريه م ى‏آميزد و در اين رنگ، مات مى‏ شود.
▪️عزت حسين را در هنگامى كه بى رمق افتاده و دشمن بر روى سينه اش سنگينى مى ‏كند، مى‏ توانى ببينى؛ كه هيچ از دست نداده و احساس غبن و فريب ندارد: «رضا بقضائك تسليما لامرك … لا معبود سواك …». عزت على‏ اكبر را، پس از شنيدن پيام شهادت، مى‏شنوى كه: «اولسنا على الحق … اذاً لا نبالى.»

▪️ اين پاى شكر و صبر و اين همراهى و دستيابى به خواسته ‏ها و اين احتساب و بهره بردارى از درد و رنج ديگر، جايى براى اضطراب وتزلزل و حزن و خوف نمى ‏گذارد و معنايى به ذلت نمى ‏دهد؛ كه امن و اقتدار و اطمينان اين دل‏هاى بزرگ‏تر از هستى و عظيم‏ تر از رنج و گسترده ‏تر از زمان و بالاتر از تحول‏هاى مستمر، ديدنى و يافتنى و دوست داشتنى است.
 از معرفت دینی تا حکومت دینی | ص ۵۸-۵۷

برشی از یک کتاب عزت حسینی علی صفایی علی صفایی حائری عین صاد پاراگراف طلایی کتاب از معرفت دینی تا حکومت دینی
نظر دهید »

توسل گره گشا

ارسال شده در 17ام خرداد, 1401 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه, یادی از شهدا

مرحوم آیت الحق آیت الله حق شناس در عالم رؤیا امام حسین علیه السلام را دیده بود.

امام حسین علیه السلام به ایشان فرموده بودند : “حق شناس چرا به علی اصغر ما متوسل نمی شوی؟ مگه شما علی اصغر ندارید؟ آقای حق شناس هم در خواب عرض کرده بود که آقا صبر کنید روضه خوان صدا کنم. امام (ع) فرمودند نمیخواد به روضه خوان بگی، خودت روضه علی اصغر را بخوان.”
لازم نیست که خیلی مفصل روضه خوانی شود. همین که با توجه به این باب الحوائج شش ماهه بگویید:

السلام علیک یا علی الاصغر السلام علیک و رحمة الله و برکاته
یا
اَلسلام علیک یا علی بن الحسین الاصغر علیه ‏السلام ، بِاَبی اَنْتَ و اُمّی و نفسی …

آیت الله حق شناس برای یکی از حاجت های شرعیه خود چهل روز زیارت عاشورا را با صد سلام و لعن خوانند و روز چهلم به حضور حضرت امام زمان مشرف شدند. حضرت به ایشان می گوید: حق شناس! چرا اینقدر زیارت عاشورا خواندی؟ گفت: آقا جان برای حل فلان مشکل. حضرت به آیت الله حق شناس گفت: برای گرفتن حاجتت لازم نبود این همه زیارت عاشورا بخوانی، یک بار روضه عموی ما حضرت علی اصغر کافی بود.

طریقه دیگر توسل به حضرت علی اصغر ،نذر صلوات به عدد اسم ایشان یعنی 1401 می باشد …

آیت الله شاه آبادی بسیار توصیه به روضه حضرت علی اصغر (ع) داشتندو خودشان هم در شب های جمعه که در مسجد دعای کمیل می خواندند به حضرت علی اصغر (ع) متوسل می شدند

 

روضه ی حضرت علی اصغر علیه السلام 

 

توسل گره گشا حضرت علی اصغر علیه السلام روضه حضرت علی اصغر علیه السلام
4 نظر »

درجات مبالغه بين صيغه‌های مبالغه متفاوت است

ارسال شده در 21ام اسفند, 1400 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه, ادبیات عربی

درجات مبالغه بين صيغه‌های مبالغه متفاوت است…

فَعيل … فُعال … فُعّال … فُعّالة

مانند:

كريم … كُرام … كُرّام … كُرّامة

که وزن «فعیل» نسبت به بقیه‌ی اوزان، از
مبالغه‌ی کم‌تری برخوردار است و «فُعال» نسبت به دو تای بعدی، از مبالغه‌ی کم‌تری برخوردار است و إلی آخر…

منبع: مغنی الفقیه(صرف جامع کاربردی)، ص۳۸۲

درجات مبالغه بين صيغه‌های مبالغه متفاوت است مغنی الفقیه
1 نظر »

فرق باب تفاعل، افتعال و مفاعله در معنای مشارکت

ارسال شده در 21ام اسفند, 1400 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در ادبیات عربی

فرق باب تفاعل، افتعال و مفاعله در معنای مشارکت چیست؟

1. مشارکت در باب مفاعله، بین فاعل و مفعول است(قاتَلَ زیدٌ بَکراً.)
ولی در باب افتعال و تفاعل، هر دو اسم مرفوع اند(تضارب زیدٌ و بَکْرٌ)
که برهم دیگر عطف شده اند.

2. در باب افتعال و تفاعل، می‌توان فاعل را یک اسمِ دارای افراد قرار داد که مشارکت بین آن‌ها رخ داده است(تنازعَ قومٌ. و تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبر (۳ عصر) )

3. اگر بخواهیم مشارکت را به یکی از طرفین نسبت دهیم، یعنی بگوییم فلانی مشارکت را شروع کرد، فقط می‌توان از باب مفاعله استفاده کرد.


منبع: مغنی الفقیه(صرف جامع کاربردی)، ص۱۷۸

صرف جامع کاربردی فرق باب تفاعل، افتعال و مفاعله در معنای مشارکت مغنی الفقیه
نظر دهید »

صفت مشبهه

ارسال شده در 21ام اسفند, 1400 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه, ادبیات عربی

صفت مشبهه:
اسمی است که از فعل ثلاثیِ(مجرد و مزید) لازم، گرفته می‌شود تا بر ثبوت و دوام دلالت کند.

صفت مشبهه از باب «فَعِلَ یَفْعَلُ» بر سه وزن می‌آید:

فَعِلٌ (که دلالت بر اندوه یا شادی می‌کند.)
مانند: ضَجِر(بیزار شده) ، فَرِحٌ(شاد) بَطِرٌ(شاد)

قرآن: ﴿…إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ﴾
ﻣﺴﻠّﻤﺎً او ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﻭ ﺧﻮﺩﺳﺘﺎ است.
(هود/۱۰)

أفْعَل (به معنای رنگ یا عیبِ ظاهری یا زینت می‌آید.)
مثال: أصفَر(زرد) ، أزْرَق(آبی) ، أحْدَب(گوژ پشت) ، أعْمَی(نابینا) ، أکْحَل(زیبا چشم) ، أحوَر(مرد سیاه چشم)

فَعْلان (به معنای پر بودن یا خالی بودن یا دارای حرارت باطنی می‌آید.)
مانند: عَطشان(تشنه) ، شَبْعان(گرسنه) ، رَیّان(سیراب) ، غَضبان(عصبانی) ، مَلْآن(پُر)


ادامه »

القواعد الأساسية للّغة العربیّه صرف افعل صفت مشبهه ویژگی های أفعل صفت مشبهه
نظر دهید »

حکم وصف بعد از مضاف و مضاف الیه

ارسال شده در 21ام اسفند, 1400 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در ادبیات عربی

حکم وصف بعد از مضاف و مضاف الیه:

اگر وصف بعد از هیئت اضافه(مضاف و مضاف إلیه واقع شود، (مررتُ بغلامِ زيدٍ العالمِ)
در این صورت، وصف صلاحیت وصفیت برای هرکدام را دارد و هیچکدام بر دیگری ترجیح ندارد.

﴿جنّاتُ عدنٍ تجرِي مِن تحتِها الأنهار﴾
(طه/٧٦)


منبع: مغنی الفقیه علم نحو، ص۴۶۶

ادبیات عرب حکم وصف بعد از مضاف و مضاف الیه صرف مغنی الفقیه
نظر دهید »

فائده تصغیر اسم

ارسال شده در 21ام اسفند, 1400 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه, ادبیات عربی

فایده ی تصغیر اسم:

۱. تحقیر؛
مانند: رُجَیل (مرد کوچک)

۲. توهین؛
مانند: شُوَیْعِر (شاعرك)، تُوَيْجِر (تاجرک)

۳. تقلیل عدد (کم دانستنِ تعداد چیزی)؛
مانند: أعطاني دُرَيْهِمات. (مرا چند درهمی داد.)
صدْتُ عُصَيْفِرات. (چند گنجشکی صید نمودم.)

۴. تقریب زمان؛
مانند: جِئتُ قُبَیلَ المغرب. (کمی قبل از غروب آفتاب آمدم.)

۵. تقریب مکان؛
مانند: یکون الکنزُ تُحَیتَ رِجلی. (گنج مقداری پایین تر از پای من است.)

۶.اظهار محبّت و ترحّم؛
مانند: یا بُنَيَّ! (ای پسرکم!)

ادبیات عرب صرف کاربردی فائده تصغیر اسم
نظر دهید »

معانی إمّا

ارسال شده در 21ام اسفند, 1400 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه, ادبیات عربی

معانی إما :

1. شک

مثال:
قَرَأتُ إمّا کتابَ الصرف و إمّا کتابَ النحو.

(در جایی که می‌داند یکی از این دو کتاب را حتماً خوانده ولی در مصداق شک دارد.)

2. إبهام

مثال:
﴿…حَتَّىٰ إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَّكَانًا…﴾
(۷۵ مریم)

ﺗﺎ ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺁن‌ﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ ، ﻳﺎ “ﻋﻘﻮﺑﺖ ﻭ ﺷﻜﻨﺠﻪ [ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ]” ﺭﺍ ﻳﺎ “ﻋﺬﺍﺏ ﻗﻴﺎﻣﺖ” ﺭﺍ، ﭘﺲ ﺑﻪ ﺯﻭﺩی ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﭼﻪ کسی ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﺶ ﺑﺪﺗﺮ است.
(مبهم است که چه وقت متوجه شوند؛ برخی با عذاب در دنیا به خودشان می‌آیند و برخی با عذاب آخرت…)

تخییر

مثال:
قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا
(۸۶ کهف)

ﮔﻔﺘﻴﻢ: ﺍی ﺫﻭ ﺍﻟﻘﺮﻧﻴﻦ! ﻳﺎ [ﺍﻳﻦ ﻗﻮم ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﻴﻔﺮ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﺳﺘﻤﺸﺎﻥ] ﻋﺬﺍﺏ ﻣﻰ‌کنی ﻭ ﻳﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﺸﺎﻥ ﺷﻴﻮﻩ‌ای نیک ﺩﺭ ﭘﻴﺶ ﻣﻰﮔﻴﺮی.
(خداوند، حضرت ذوالقرنین را مخیّر بین دو کار کرده هر کدام را خواست، انجام دهد.)

4. إباحه

مثل:
صَلِّ إمّا قصراً و إمّا تماماً.
نماز بخوان؛ چه شکسته و چه کامل. (مباح بودنِ چگونگی نماز خواندن)

تفصیل

مثل:
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا
(۳ انسان)

ﻣﺎ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﻳﺎ ﺳﭙﺎسگزﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻳﺎ ﻧﺎﺳﭙﺎﺱ.
(آیه دارد تفصیل می‌دهد که افرادی را که هدایت کردیم، یا شکر می‌کنند و در مسیر ادامه می‌دهند و یا کفران و ناسپاسی می‌کنند و از مسیر خارج می‌شوند.)

صرف کاربردی معانی إما
نظر دهید »

کاف خطاب

ارسال شده در 21ام اسفند, 1400 توسط یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ در کتابخانه, ادبیات عربی

کاف خطاب حرفی است که در آخرِ به بعضی از اسم‌های اشاره می‌آید تا نشان دهد مخاطبِ اشاره چه افرادی هستند.

مثال:
ذَٰلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي
آن(=تعبیر خواب) ﺍﺯ چیز هایی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ. (۳۷ یوسف)

در این جا، حضرت یوسف، برای دو زندانی، به تعبیر خواب اشاره می‌کنند.

پس مشارٌ إليه، «تعبیر خواب» است
و مخاطب در این اشاره، دو نفر زندانی است که «کُما» بر آن دلالت می‌کند.

مثال بعدی:
ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ
آن(=جهاد در راه خدا) ﺑﺮﺍی ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ.

مشارٌ إلیه: جهاد در راه خدا
مخاطب(کُمْ): مسلمانان

حرف کاف خطاب در «هنا» تغییر نمی‌کند؛ چه مخاطب یک نفر باشد یا چند نفر.

یعنی هناك و هنالك نسبت به این که مخاطب یک نفر باشد یا چند نفر، مذکر باشد یا مؤنث، تغییر نمی‌کند.

به این کاف می‌گویند: «کاف خطاب غیر متصرّفه»


منبع: النّحو الوافي، جلد۱، ص۲۷۴، پاورقی۱
تصاریف، ج۲، ص۲۴۳

النحو الوافی صرف کاربردی کاف خطاب
نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 4
  • 5
  • 6
  • ...
  • 7
  • ...
  • 8
  • 9
  • 10
  • ...
  • 11
  • ...
  • 12
  • 13
  • 14
  • ...
  • 34
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ادبیات عربی
  • به قلم خودم
  • تجزیه ترکیب آیه و حدیث
  • حدیث خونه
  • سؤالات شرعی
  • مفاتیح الجنان
  • پاراگراف طلایی
  • کتابخانه
  • یادی از شهدا

مطالب پربازدید

  • شهید احمد مشلب
  • معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • حکم کسی که آب جو صفر درصد خورده چیست و چه نوع آب جو حلال است؟
  • حکم نماز آیات برای کسی که زلزله را احساس نکرده است
  • دعا برای شادی روح پدر و مادر
  • جدا کردن ناخن مصنوعی قبل از غسل میت
  • زیارت عاشورا بخوان و از این شهید حاجت بگیر
  • وضو پس از عمل جراحی چشم

آخرین نظرات

  • یا زهرا در شهید احمد مشلب
  • سرنوشت در اعمال 28 صفر
  • سرنوشت در اعمال شب و روز اربعین
  • حمیده در هر کس میتونه برام نماز بخونه. اونور براش جبران میکنم
  • فاطمه تقی پور در تکلیف روزه در زمان ناتوانی در ادای نذر
  • بهجت در تجزیه ترکیب حکمت 2 نهج البلاغه
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • سرنوشت در تربت امام حسین علیه السلام
  • سرنوشت در اعمال شب و روز اول محرم
  • سرنوشت در حدیثی که باید آن را با طلا نوشت
  • سرنوشت در اعمال تاسوعا و عاشورا
  • ریحانه در معجزه ی شهیدِ عطریِ قطعه ی 26
  • نادان و نادم در هر کس میتونه برام نماز بخونه. اونور براش جبران میکنم
  • ابراهیم در دعا برای شادی روح پدر و مادر
  • S در تجزیه ترکیب سوره قدر
  • علی در خلاصه ترجمه فعل های عربی
  • حامد در تجزیه ترکیب سوره حمد
  • فاطمه در شهید احمد مشلب

کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان • تماس