پاک و منزه اهل پرواز
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


خرداد 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  





جستجو





  نماز مغرب و عشاء   ...

همیشه نماز مغرب و عشایش را بلند بلند میخواند، آن روز هم طبق معمول داشت بلند میخواند که صدای باز شدن ِ در ِ هال آمد. صدا را شنید و میدانست حتما کسی آمده، رکعت آخر ِ نماز بود و این بار شروع کرد به زیبا و با صوت خواندن، میخواست بیشتر جلب توجه کند.

 سجده ی آخر ِ نماز بود که انگار چیزی مثل پُتک به سرش کوبیده شد، یادش به دعای ابوحمزه افتاد: ولا تجعل شیئا مما أتقرب ریاء، ریاء، ریاء… در همان سجده بود که اشک از چشمانش سرازیر شد، استغفار کرد و نماز را به پایان رسانید.

بعد از نماز بود که با خدای خودش شروع کرد به حرف زدن. گفت: خدایا من یک عمر نماز خواندم برای خودت، دیدی شیطان چطور گولم زد و این بار برای خودنمایی جلوی دیگری نماز خواندم، مرا ببخش. خدایا من میخواستم با نمازم به تو نزدیک شوم؛ ولی آن را وسیله ای برای خودنمایی و ریا قرار دادم. خدایا ممنونم که دعای ِ چند شب ِ قبلم را اجابت کردی و مرا متوجه اشتباهم کردی.

“وَ لا تَجْعَلْ شَیْئا مِمَّا أَتَقَرَّبُ بِهِ فِی آنَاءِ اللَّیْلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَارِ رِیَاءً وَ لا سُمْعَةً وَ لا أَشَرا وَ لا بَطَرا”

و چیزی از آنچه که به وسیله آن به تو تقرّب می جویم را در همه اوقات شب و روز وسیله ریا و شهرت خواهی و هوس رانی و طغیانگری قرار مده

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-03-24] [ 08:56:00 ق.ظ ]





  خدایا کمی ستّاری کن   ...

عَصَیْنَاکَ وَ نَحْنُ نَرْجُو أَنْ تَسْتُرَ عَلَیْنَا

“خدایا! عصیان کردم، حرف گوش نکردم، واما امید دارم که بپوشانی بر من، سر به هوایی ام را..

خدای من!!! نوری بودم پُر از آرامش؛ چون از تو بودم. بزرگتر شدم، خواستم خودی نشان دهم، مغرور و سر به هوا شدم، حال به جایی رسیده ام که پُر شده ام از تاریکی و آشفتگی. جز تو کسی از حال ِ آشفته و دل ِ تاریکم خبر ندارد.

ای ستّار!!! تاریکی ام را با نورت بپوشان؛ چون کسی جز تو قدرت ِ پوشاندن ِ آن ها را ندارد. حرف گوش نکرده ام، تاریکم؛ ولی میدانم از مادر به من مهربان تر هستی، می پوشانی بر من و پر نورم می کنی، مثل ِ سابق، مثل ِ زمان ِ تولد. این همه امید را جز از خدای رحمان، از که میتوانم داشته باشم؟؟

کمی مرا در آغوش بگیر.. کمی ستّاری کن.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-03-12] [ 10:33:00 ب.ظ ]





  چتر ِگناه   ...

 

بسم الله العزیز

دلم کمی عاقبت به خیری می خواهد.

به حال آسمان و ستاره ها و خورشید و..غبطه می خورم.

غبطه می خورم؛ چرا که در مسیر عاقبت به خیری هستند.

ستاره ها چشمک زنان خیر افشانی می کنند،

آسمان دارد بر سر ابر های عاقبت به خیرش دست ِ نوازش می کشد،

خورشید دائما با گرمای عاقبت به خیرش اهل زمین را گرم می کند.

خدای خوبم!!!” ای منشأ عاقبت به خیری!! خودت گفتی من اشرف مخلوقات هستم.

پس بر محمد(ص)، بر علی(ع) و فاطمه(س)، بر سبطین اهل جنّت بر آل محمّد(ص) هزاران هزار صلوات بفرست و باران ِ رحمتی از ابرهای ِ عاقبت به خیر ِ آسمان بر من ببار.

رحمت ببار، قول می دهم چتر ِگناهم را ببندم.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-03-06] [ 08:42:00 ق.ظ ]





  جانشین خدا   ...

 

#به_قلم_خودم

#همنوا_با_ابوحمزه #فراز_دوم

بسم الله کریم

الحَمد ُ لله الذی اسئله فیعطینی و ان کنت بخیلا حین یستقرضنی.

و من همه ی تو را می خواستم، دادی، بی منّت .

و تو کمی از مرا خواستی، دست ِ دلم لرزید. کمی هم، حتی ذره ای، از تعلقاتم کوتاه نیامدم.

چه تناقضی با هم داریم آن همه احسان کجا!! این همه بُخل کجا!!

خدایا کمی از کَرَمَت را به من قرض بده تا به جای تو کمی قرض دهم، تا به جای تو کمی صدقه دهم، تا به جای تو کمی مهربانی کنم.

آخر خودت گفتی من جانشین ات هستم در زمین.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-02-30] [ 06:23:00 ب.ظ ]





  زمین لرزید   ...

#به_قلم_خودم
#همنوا_با_ابوحمزه
#فراز_اول
سر ظهر است و بین دو نماز، کتاب مفاتیح را باز می کنم، دعای آقای ابوحمزه را پیدا می کنم و شروع می کنم به خواندن..
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی لا تؤدّبنی بعقوبتک
خدایا ادب مکن مرا به عقوبتت.
همین که گفتم عقوبتت، زمین لرزید.
ترسیدم، قلبم لرزید.
برگشتم دوباره خواندم
الهی!! الهی !!الهی!! ادب مکن مرا به عقاب خودت و اشک ریختم..
الهی به حالِ منِ بیچاره رحمی..
حالِ من، مثل بچه ای می ماند که با بدو بدو کردن و شیطنت خودش را در جوی آب پر از لجن انداخته است و بدنش پر از زخم های ریز و در شت شده است و حالا باید خودش را به مادر برساند و اگر مادر تنبیهش کند رمقی برایش نمی ماند.
خدای خوبم!!! من با نافرمانی ات و حلقه به گوشِ شیطان بودن، خودم را در منجلاب گناه انداخته ام، روحم زخمی است، ذلیلم و توانِ تنبیه را ندارم، به مهربانی ات محتاجم، دستِ نوازشت را می خواهم.
الهیییییییییییی..
لا تؤدبنی بعقوبتک.
تؤدبنی به مکتبِ مادر پهلو شکسته.
تؤدبنی به مکتبِ گنجینه ی وفاداری.
تؤدبنی به مکتبِ سپهدار ِ شهید اشک.
تؤدبنی به مکتبِ عشق 
دستم را روی دلِ زمین می گذارم، انگار دلش دیگر نمی لرزد, آرام گرفته است..
الهی العفو..

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-02-29] [ 11:02:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
 
 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی