#تولیدی_به_قلم_خودم
زمین تشنه است و منتظر، منتظر باران، بارانی از جنس رحمت و مهربانی، که سرسبزی و بهار را برساند.
زمان تشنه است، تشنه ی لحظه ای ناب، لحظه ای که در آن از نفس بایستد، از شدت هیجان..
آسمان تشنه است و منتظر، منتظر نوری که بیاید و از تاریکی نجاتش دهد.
منتظر نوری پر نورتر از خورشید و ماه و ستارگان.
و آدمیان تشنه ترین اند،
آری آن ها منتظرترین هستند؛ چرا که دارند انتظاری می کشند فراتر از زمین و زمان و آسمان؛ چرا که باری بر دوش دارند که بر دوش آن ها نیست.
دل و جان آدمیان در انتظاری کشنده به سر می برد, به سان کویری می ماند که سال هاست منتظر بارانی معجزه آسا است.
آری انتظار می کشند..
انتظار رهایی،
رهایی از غل و زنجیر های گناه، خدا نشناسی، بت پرستی.
چه غوغایی بر پاست.
یک دفعه سکوت همه جا را فرا می گیرد, انگار همه، نشانه های ظهور را دیده اند..
زمین، زمان, آسمان, همه و همه سکوت کرده اند و چشم به غاری دوخته اند, غار حرا، غار سعادت، غار آزادگی.
و نوری درخشنده تر از خورشید, بارانی پر از رحمت, لحظه ای ناب, پدری مهربان, پیامبری دلسوز, سیاست مداری بزرگ و … از غار بیرون می آید.
و اما او خود می گوید انتظاری دیگر در پیش است.
و باز انتظار..
#تولیدی_عکس

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-01-25] [ 03:02:00 ب.ظ ]