پاک و منزه اهل پرواز
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


مرداد 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    





جستجو





  یاد ِ او   ...

 

همیشه یاد ِ تو ای خدای ِ حبیب!! در یاد ِ من است

ذکر ِ خدا خدا خدا، همه فریاد ِ من است

منزهی که من از خاطر، گذر دهم یاد ِ تو را

چرا که یاد ِ من از تو، نه در حد ِ مقام تو، که به قدر ِ توان ِ من است

همین که مرا اذن می دهی تا بخوانم نام ِ تو را

همین مرا بس است که نام ِ تو بر زبان ِ من است

من این جا نشسته ام به امیدی، صدا زنم تو را

خوشم که خدای ِ منی، خدایی ات از برای ِ من است

تو خود گفته ای که بخوانید نام ِ مرا

همین نعمتی است از سرای ِ تو که برای ِ من است

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[جمعه 1397-05-19] [ 04:00:00 ب.ظ ]





  صبوری   ...

از وقتی که به هوش آمده بود، مثل دیوانه ها این طرف و آن طرف میرفت، اصلا چیزی از تصادف یادش نمی آمد، کتفش درد ِ شدیدی داشت؛ ولی نگران بود و می خواست ببیند بقیه در چه وضعیتی هستند. 

وحشت زده بالای سر ِ همه ی اهل ِ کاروان آمد، مسئول ِ کاروان بود، کاروانی که می رفت سمت ِ مشهد الرضا. یکی مُرده بود، یکی پایش را در دستش گرفته و آه و ناله میکرد، یکی میگفت دستم دستم، دستم نیست، یکی بی هوش.

بالای ِ سر ِ زینب دوست ِ صمیمی اش که رسید، چشم هایش باز بود و از زیر ِ چادر معلوم نبود که حالش خوب است یا نه، چادر را کمی عقب زد، چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد، باورش نمی شد، نفس در سینه اش حبس شده بود، به یکباره شروع کرد به جیغ کشیدن و یا زهرا یا زهرا گفتن. یکی از دستانش قطع شده بود، همین طور بی قراری می کرد که زینب او را به آرامش دعوت کرد و گفت: “لیلا آروم باش، چیزی نشده”

خدای من!!! این شجاعت و صبوری را از کجا آورده بود؟؟ گمان میکنم او صبوری اش را از بانویی الگو گرفته باشد، بانویی که بعد از آن همه مصیبت، می گفت: من غیر از زیبایی چیزی ندیدم.

زینب از زینب (س) الگو می گیرد..

پ.ن: امروز او را بین ِ صفوف ِ نماز ِ جمعه دیدم، چقدر صبورانه داشت، صفوف را مرتب می کرد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-05-08] [ 03:48:00 ب.ظ ]





  مثل ِ نفس   ...

من به پابوسی تو مثل ِ نفس، محتاجم

چه به پابوس بیایم، چه نیایم، تو برایم بهترینی

همه را سوی ِ حرم، گرد حرم، می خوانی

چه بیایم به سمتت، چه نیایم، تو امام ِ هشتمینی

دلم ای شاه ِ غریبان..تو را می خواهد.

چه مرا دل بدهی یا ندهی، تو مرا دلبر ترینی

تولدت مبارک آقا جانم

پ.ن۱:  این کمترین، تقدیم با محبت، به امام ِ رضای عزیزم.

پ.ن۲: تبریک میگم این میلاد رو به همه ی دوست داران ِ اهل بیت علیه السلام.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[سه شنبه 1397-05-02] [ 04:37:00 ب.ظ ]





  بانو تولدت مبارک   ...

لنگان لنگان میروم…خاری به بلندی ِ مکر و حیله های ِ شیطان در پایم فرو رفته است و من نا امید دارم کوچه ها را گز میکنم، نه توان ِ نشستن دارم، نه توان ِ رفتن؛ ولی باید میرفتم،شیطان شیره ی جانم را مکیده بود و حالا ضربه ی آخر کاری تر بود، باید به دنبال مأمنی می گشتم. چند وقت است که دارم پیاده می آیم؟؟ خوب یادم نیست؛ ولی به یاد دارم از جایی به بعد ریسه کشیده بودند.

هر چه جلو تر می روم، شلوغ تر و نورانی تر می شود. روح و جانم پر آشوب است، نمیدانم جلوتر چه خبر است ولی هر چه جلو تر می روم از اضطرابم کاسته می شود بالاخره به محل ورودی میرسم، همان جا پشت ِ در از نفس می افتم، درب ِ خانه باز است و همه گل به دست وارد می شوند.

انگار کسی مرا نمی بیند، انگار کسی خار های فرو رفته در جان و تنم را نمی بیند، حتی نمی توانم به حال ِ زار ِ خود گریه کنم.  در باز است و همه وارد می شوند ؛ ولی من توان ِ رفتن به داخل ِ خانه را ندارم و دوست دارم دق الباب کنم تا صاحب خانه را ببینم، بعید میدانم در این همه شلوغی او را بیابم، پس دق الباب میکنم تا بسا صاحب خانه برایم فتح الباب کند.

با این همه سنگینی ِ حاصل از گناه؛ ولی امیدوارم که کسی باشد، کسی که مرا شفاعت کند. با این وجود که ترسان و لرزان دق الباب کردم؛ ولی خیلی سریع، بانویی را مقابل ِ خود دیدم، بانویی نورانی و پر از آرامش. مرا دعوت به درون ِ خانه کرد. با سری افکنده در مقابلش، به درون ِ خانه رفتم، چقدر با او احساس ِ آرامش می کنم. چرا همه به او گل می دهند؟؟ چرا کسی مرا نمی بیند؟ چرا من نمی دانم او کیست؟؟

نزدیک تر رفتم و شنیدم کسی به او گفت دخترم تولدت مبارک.. آن طرف تر کسی میگفت بانوی ِ من، خواهر ِ دلتنگم، تولدت مبارک. بانو خوشحال بود، پدر و برادر را در آغوش کشید و گفت چقدر دلتنگتان بودم، خوش آمدید.

و من دیدم که او کریمانه دارد به هر کس چیزی می بخشد، به سمت ِ او رفتم، دست به دامن ِ شفاعتش زدم و از او خواستم شفاعتم کند. گفتم پشیمانم، خدا مرا می بخشد؟؟  او مرا در آغوش ِ گرم ِ عصمتش گرفت و تولد ِ دوباره ام را تبریک گفت.

من هم داشتم تبریک میگفتم که صدایی گفت: ” دختر جان بلند شو، باید برای جشن ِ میلاد حضرت ِ معصومه (س) آماده شویم” بیدار شدم و به مادر نگاه کردم ..خدای من حالا فهمیدم آن بانو کیست.

روز ِ تولد ِ اوست، فرشتگان پایین آمده اند، دارند او را به همدیگر نشان می دهند و می گویند چقدر شبیه ِ زینب (س) است. او هم عاشق ِ برادر، او هم دلتنگ ِ‌ برادر، او هم به دنبال ِ برادر…

تولدت مبارک بانو...

مرا شفاعتی کن..

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-04-24] [ 10:25:00 ق.ظ ]





  بلال!! جامعه بخوان   ...

نیمه های شب است و چشمانم را برای لختی آرامش بر هم میگذارم، همین که چشم بر هم میگذارم.واااای خدای ِ من!!!! این جا چه خبر است؟؟؟این ها را چه شده؟؟؟همه دارند این طرف و آن طرف می روند، سر به زیر دارند سنگ بر سینه میکوبند، کبوتران را می گویم، کبوتران ِ بقیع، سنگ بر سر و سینه میزنند و روضه می خوانند که..

“"جمع ِ غریبان چه جمع است

فقط صادقش مانده، فقط صادقش مانده

بقیع است و گَرد ِغریبی، گَرد ِ غریبی

بقیع است و صادقش مانده، فقط صادقش مانده."”

همه شعری غریبانه سر داده اند، جوان تر ها اشک است که می بارند، پیرتر ها خون است که می بارند و من می گویم: “ای بقیع !!! چه سرّی در دل ِ خاکت داری که این گونه غریبان را در آغوش ِ خود می کشانی؟”

جمع ِ غریبان جمع است صاحب عزا، مادری پهلو شکسته است..حسن در کنار ِ مادر…سجاد در کنار ِ عمو.. محمد در کنار ِ پدر..کبوتران در گوشه و کنار بال و پر میزنند، تو گویی انگار دارند خاک بر سر و روی ِ خود می ریزند و همه منتظر ِ صادق هستند..

و من میگویم بلال کجاییی؟؟؟ بلال بیا..

بیا و به جای ِ اذان، برای ِ مادر.

زیارت بخوان، برای ِ اهل ِ عالم. 

جامعه بخوان؛ چرا که جمع ِ نور اینجاست.

السلام علیک یا اهل ِ بیت ِ پیامبر

السلام علیک یا مادر ِ پهلو شکسته

السلام علیک یا تنها شاهد ِ کوچه و سیلی

السلام علیک یا ابن شهید ِ اشک

السلام علیک یا پدر ِ فجر ِ صادق..

تسلیت میگویم..جگر گوشه ات را آوردند، او را در آغوش بگیر و یک دل ِ سیر ببوس، او را در آغوش بگیر تا از این پس، فقط آسمان ِ بقیع، فجر ِ صادق داشته باشد و مدینه روی ِ فجر ِ صادق را هرگز نبیند.

چه غریبانه غریبی را به جمع ِ غریبان آوردند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-04-18] [ 01:21:00 ب.ظ ]





  علم به وقوع زلزله پس از مدتی   ...

سوال: در صورتی که متوجه زلزله نشویم و پس از مدتی از طریق رسانه ها از وقوع آن با خبر شویم، تکلیف چیست؟
پاسخ: 
امام خامنه ای: اگر در زمانی که عرفا زمان متصل به زلزله است علم به وقوع آن پیدا نکرده اید واجب نیست و تشخیص زمان متصل به عهده مکلف است. [1]
آیت الله مکارم: اگر زلزله جز به وسیله دستگاه ها قابل درک نباشد نماز ندارد، و اگر قابل درک بوده اما او نفهمیده، احتیاط مستحب آن است که تا آخر عمر، هر وقت توانست بخواند. [2]
آیت الله شبیری زنجانی: اگر زلزله عرفاً- ولو برای عده ای- از اهل منطقه محسوس بوده است در هر حال، نماز آیات واجب می شود. [3]
آیت الله وحید: اگر از أخبارِ رسانه ای إطمینان به وقوعِ زلزله پیدا کردید باید نماز بخوانید ولی بدونِ نیّتِ اداء و قضاء. [4]
آیت الله فاضل: اگر از طریق رسانه ها یا افراد دیگری یقین کنید که در شهری که شما ساکن هستید زلزله آمده باید نماز_آیاتش را بخوانید فرقی نمی کند چند ساعت بعد بفهمید هر زمانی که بفهمید نماز آیات را بخوانید و به نیت ادا هم بخوانید. اگر یک ماه بعد هم بفهمید به احتیاط واجب در مثل زلزله نماز آیات را بخوانید. [5]

========================
پی نوشت:
[1]. استفتاء اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی آیت الله خامنه ای، شماره استفتاء: NbjWLaAxI9M.

[2]. استفتاء اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مکارم، کد رهگیری: 9611200061.

[3]. استفتاء اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله شبیری زنجانی، شماره سوال: 50129.

[4]. استفتاء اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله وحید.

[5]. استفتاء اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله فاضل لنکرانی، کد رهگیری: 9613609.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-04-17] [ 03:58:00 ق.ظ ]





  از ضامن آهو ها به پاک و منزه اهل ِ پرواز   ...

 هر لحظه منتظر بودم، منتظر یک خبر، منتظر خبری که مرا به زیارت می برد.خیلی بی قرار بودم، بی قرار ِ پابوسی ِ عشق، خیلی دل خوش کرده بودم. خودم را آماده کرده بودم، همه ی لباس هایی که نیاز به دوخت و دوز داشت، دوخته بودم و چون در آینده ای نزدیک اسباب کشی داشتیم همه ی وسایل مربوط به خودم را بسته بندی کرده بودم، نمیخواستم در نبودم زحمتم بر دوش کسی بیفتد.

 هر لحظه از رابط خبر میگرفتم و او میگفت هنوز خبری نشده منتظر بمانو  من شعر می خواندم که.. “اگر نتیجه ی انتظارم پابوسی ات باشد از امروز تا به قیامت در انتظار میمانم.” بالاخره امروز صبح خبر رسید..چه خبری!!! خبر رسید که اسمت درنیامده، 

در حال ِ خواندن ِ خبر بودم که صدایی در ِ گوش ِ دلم آمد که…

از ضامن آهو ها به پاک و منزه اهل پرواز… از ضامن آهوها به پاک و منزه اهل پرواز..

ضامن آهو: پاک و منزه!! هستی؟؟؟ صدای مرا میشنوی؟؟؟

پاک و منزه: بله بله هستم آقا، در خدمتم..حلقه به گوش..

ضامن آهو: هنوز موعد مقرر نرسیده، منتظر بمان.. و من قلبم، مثل ِ نوزاد ِ تازه به دنیا آمده در هر ثانیه هزاران بار میزند، مبهوتم از این ارتباط معنوی، دارم به او فکر میکنم، ضریحش را در خیالم تصور میکنم و با چشمانی پر اشک خیره او را نگاه میکنم.

ضامن آهو: اهل پرواز!! خیره نگاهم میکنی، خیره نگاهت میکنم…

پاک و منزه: السلام علیک یا ضامن آهو

ضامن آهو: و علیکم السلام ای زائر ِ اهل ِ پروازم.. زیارتم قبول…

 

پ.ن ۱: دلوم ایخاس بیام حونت بشینوم..دلوم ایخاس تی پنجره ات بشینوم…دلوم ایخاس زار بزنوم، بگریووم..

پ.ن ۲: راسته که میگن دل شکستگان دعاشون مستجابه..

پ.ن۳: پاک و منزه اهل ِ پرواز، اسم ِ مستعارِ این حقیره، شما جدی نگیرید😥😥

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-04-16] [ 06:38:00 ق.ظ ]





  قایم باشک ِ واژگان   ...

 

بازی ِ قایم با شک شروع شده بود. من سوختم، و حالا نوبت واژگان بود که خود را به جایی امن برسانند و پنهان شوند. من سوختم و باید چشم میگذاشتم، چشم گذاشتم بر روی ِ کتابی با جلد ِ سفید و پُر از واژگان و شمارش را شروع کردم. یک، دو، سه، چهار و …نه، ده.

خب حالا باید میگشتم، این طرف، آن طرف، زیر ِ گلدان، زیر ِ بالشت، زیر ِ قالی، تمام ِ کتاب هایم را گشتم، تمام ِ دفتر هایی که پُر کرده بودم از واژگان. هر کجا که فکرش را میکردم سرک کشیدم ولی آن ها را پیدا نکردم.. هنوز هم به دنبال واژگان هستم، یعنی کجا رفته اند؟ چه قایم باشکی شده است!!

گمان میکنم در جاهای خوبی قایم شده باشند که من هنوز آن ها را پیدا نکرده ام، باید آن جا حالشان خوب باشد، آن قدر خوب که یادشان رفته فقط داشتیم با هم بازی می کردیم. خسته از این همه جستجو، گوشه ای نشسته و با خود می گویم، عجیب است واژگانم کجا رفته اند؟

با خود فکر میکنم شاید واژه ی وفا داری در سرزمین نینوا، آن جا، پشت خیمه ی حضرت زینب(س)

واژه ی ایثار و از خودگذشتگی،پشت نهر علقمه

واژه ی خوش طنین ِ فاطمه، پشت ِ دری چوبی و شعله ور 

واژه ی علی در مسجد، پشت ِ محراب

واژه ی آب، خجل از لب تشنگان پشت مَشک ِ خالی و خشک ِ علمدار

واژه ی مهدی و انتظار ، پشت ِ واژه ی دیگری به نام غیبت، قایم شده باشند.

گمان کنم همه ی واژگان، در انتظار ِ واژه ی مهدی ع هستند و او منتظر ِ ۳۱۳ گلواژه ی یار.. او اگر وقت ِ آمدنش بشود، بقیه ی واژگان، به احترامش قیام می کنند و معنا پیدا میکنند. و من آن روز است که چشم باز میکنم و همه جا را پر از واژه می بینم، حتی آن ها که در بازی شرکت نکرده بودند هم می آیند، واژه ی عدالت، سر سبزی، صمیمیت، برادری..

و واژه ی شیطان، با قیام ِ واژگان ِ نور، له می شود.

و آن روز من از عشق و با عشق می نویسم.​

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[سه شنبه 1397-04-12] [ 05:22:00 ب.ظ ]





  نا کجا آباد   ...

در ناکجا آبادم..

احساس خفگی میکنم…

در حال زار زدن هستم..

بوی گناه همه جا را فرا گرفته است.

نفس عمیق هم دیگر برایم کارساز نیست.

نفس عمیق هم که میکشم، باز هم نفس کم می آورم.

زمین تنگ شده است، او هم نفس کش ندارد.

از تنفس مصنوعی هم کاری که بر نمی آید، هیچ، وضع را هم بدتر می کند.

بوی ِ تعفن ِ گناه می آید.

عطری باید..

عطری از خوبی ها..

عطری از گل های ِ سرخ ِ محبت..

عطری از تواضع و فروتنی ِ لاله های ِ واژگون..

عطری از گل های سفید و زرد ِ نرگس، گل های ِ انتظار.

به انتظار ِ عشق و پاکی نشستن، بوی پاکی را می پراکند در فضای ِ غبار آلود ِ پر گناه.

این جا غوغا است…

دستی باید..

دستی باید ..تا ما را ببرد، آنجا، پیش ِ خدا، تا ما را آشتی دهد با نزدیک تر از رگ ِ گردن، با او، با خدا..

دستی باید تا دست ِ ما را بگیرد و در دست ِ او بگذارد..

دستی باید تا دستی بر سرمان بکشد و برایمان پدری کند، پدری معنوی..پدری مهدی نام..

در ناکجا آبادم اینجا ویرانه ای بیش نیست..

همه چیزش فانی است، همه چیزش جز خوبی..

و این خوبی است که می ماند.

این جا ویرانه است؛ ولی بعضی آن را کاخی تجملاتی می بینند.

این جا فانی است؛ ولی بعضی آن را جاودانه می دانند و به سختی به آن خو گرفته اند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1397-04-06] [ 11:29:00 ب.ظ ]





  کیفیت سجده در صورت عدم امکان خم کردن سر   ...

سوال: من عمل بینی انجام داده و نباید سرم را خم کنم، هنگام #نماز چگونه باید سجده را به جا بیاورم؟
پاسخ:
امام خامنه ای: اگر می توانید #مهر را روی جای بلندی بگذارید و سجده کنید باید چنین کنید والا باید با #ایماء (یعنی با #اشاره) سجده کنید. [1]

آیت الله مکارم: کسى که نمى تواند #پیشانى را بر #زمین بگذارد باید به اندازهاى که مى تواند خم شود و مهر یا چیز دیگرى که سجده بر آن صحیح است بر محلّ بلندترى قرار دهد که پیشانى به آن برسد و کف دستها و زانوها و انگشتان را بطور معمول بر زمین بگذارد هرگاه نتواند خم شود باید با سر اشاره کند و الّا با #چشم ها اشاره مى نماید، یعنى آن را به قصد سجده مى بندد و به نیّت سر برداشتن باز مى کند و در هر صورت احتیاط واجب آن است که مهر را بلند کند و بر پیشانى بگذارد، اگر هیچ یک از اینها را نتواند احتیاط واجب این است که در قلبش نیّت سجده کند. [2]
آیت الله سیستانی: با اشاره به #رکوع و #سجود نماز بخوانید واشاره سجود را قدرى پایینتر قرار دهید. [3]
آیت الله شبیری زنجانی: اگر بدون تحمل #حرج نتوانید به اندازه صدق رکوع و سجود خم شوید، باید برای رکوع و سجده با سر اشاره کنید و بهتر این است که مقدار اشاره برای سجده کمی بیشتر از رکوع باشد. [4]
آیت الله فاضل: اگر پایین آوردن #سر برای سجده ضرر دارد، به مقداری که می توانید سر را پایین بیاورید چیزی بلند مقابل خود بگذارید و مهر را روی آن بگذارید و سجده کنید. و هر مقدار از #هفت_موضع (کف دو دست و سرانگشت بزرگ پاها و نوک دو زانو) که ممکن باشد به زمین بگذارید و هر مقداری که ممکن نشود اشکال ندارد ولی کف دو دست را حتما در وقت سجده به زمین بگذارید. [5]
——————

پی نوشت: ⬇️⬇️
[1]. استفتاء اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی آیت الله خامنه ای، شماره استفتاء: baa852f721433b4825ea1ae74b815f5f.

[2]. استفتاء اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مکارم، کد رهگیری: 9504310124.

[3]. استفتاء اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله سیستانی، کد استفتا: 516320.

[4]. استفتاء اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله شبیری زنجانی، شماره سوال: 31900.

[5]. استفتاء اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله فاضل لنکرانی، کد رهگیری: 9501396.

موضوعات: بدون موضوع, سؤالات شرعی  لینک ثابت



 [ 01:58:00 ب.ظ ]





  کابوس های خودکاری   ...

در طول ِ دوران ِ طلبگی، کابوسی همراه من بوده به نام ِ خرید ِ خودکار که سلاح ِ هر طالب ِ علمی بوده و هست. مقداری از پول تو جیبی ِ بخور نمیر؛ ولی پربرکتی که دو سه ماهی یک بار گیرم می آمد، را باید خرج ِ خرید ِ آن می کردم، چاره ای نبود باید خودکار ِ خوب، با قیمت ِ مناسب پیدا می کردم.

و من در به در می گشتم دنبال ِ سلاح هایی که سرشان به تنشان بیارزد، خودکار هایی که کابوس ِ من شده بودند، همه ی مدل های فلان ِ را امتحان می کردم ولی هر کدام را می خریدم دو روز بعد یا کلا ً همان روز، پشیمان می شدم؛ چون یا جوهرش آن قدر زیاد بود که پخش میشد، یا آن قدر کم بود که باید خیلی انرژی صرف می شد تا کمی جوهر پس بدهد.

القصه این کابوس ادامه داشت تا این که مشرف شدیم خدمت امام رضا(علیه السلام)، بعد از کلی زیارت ِ آقا، یکی از دوستان گفت بیا برویم بازار میخواهم کابوست را پایان دهم.

با هم رفتیم مغازه ی نوشت افزاری، از فروشنده پرسید خودکار کیان دارید؟؟ فروشنده گفت “بله که داریم، مگر میشه کیان نداشته باشیم"؟؟ دوستم گفت “آره تو شهر ما خودکار کیان خیلی کم پیدا میشه، شاید از هر ده تا مغازه، یکی، اون هم نه همیشه، داشته باشه". به فروشنده گفت: “لطفا یه بسته بهم بدید. من گفتم یک بسته؟؟؟؟ یه بسته رو میخوای چیکار؟؟شاید خودکار خوبی نباشه، شاید اینم مثل بقیه تو زرد از آب دربیاد”  گفت “نه این خودکار ساخت ایرانه، خیلی از اون راضی ام قیمتش هم مناسب تره” و کلی از آن تعریف کرد.

وقتی گفت ساخت ِ ایران، با خود گفتم “خُب چه اشکال داره اینو هم امتحان میکنم، بسا خودکار ِ خوبی از آب دراومد". الان یک سالی می شود که از خودکار ِ ایرانی ِ کیان استفاده میکنم، از آن راضی هستم و رها شدم از کابوس های خودکاری..

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-04-03] [ 07:12:00 ق.ظ ]





  جام ِ جهانی ِ مظلومیت و مقاومت   ...

نمی دانم جام ِ جهانی فوتبال نصیب ِ چه کشوری می شود؛ ولی خوب می دانم این روزها جام ِ جهانی ِ مظلومیت و مقاومت را کودکان ِ یمنی می گیرند، آن را با جگری پاره پاره، بالا می آورند و به جهان نشان می دهند.

و اما جام ِ جهانی ِ ظلم و قساوت را آمریکا و اسرائیل ِ از خدا بی خبر می گیرند. خیلی سال است که این جام را به خود اختصاص داده اند، به این جام ِ خونین و ننگین دل خوش کرده اند و می خواهند صاحب زمین شوند.

آن ها مصداق ِ لایعقلون و کافرون هستند، نمی دانند، خدا در قرآن وعده داده است که: “أن الارضَ یرثُها عبادی الصالحون” بندگان ِ صالح ِ خدا، وارث ِ زمین هستند.

این روزها، همه ی دوربین های ِ عالم، در حال ِ فیلم گرفتن از جام ِ جهانی ِ فوتبال هستند و دوربین ِ خدا، قلب ِ از کار افتاده ی مردم ِ مظلوم ِ یمن را فیلم می گیرد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-03-31] [ 03:50:00 ب.ظ ]





  جواب ِ سلام در نماز   ...

سوال: نحوه پاسخ دادن جواب سلام در حین نماز چگونه است

پاسخ: در حال نماز، انسان نباید به دیگرى سلام کند و اگر دیگرى به او سلام کند، باید طورى جواب دهد که سلام مقدّم باشد؛ مثلًا بگوید: «السَّلٰامُ عَلَیْکُمْ» یا «سَلٰامٌ عَلَیْکُم» و نباید «عَلَیْکُمُ السَّلٰامْ» بگوید.[1]  

شایان ذکر است که، انسان باید جواب سلام را چه در نماز یا در غیر نماز فوراً بگوید و اگر عمداً یا از روى فراموشى جواب سلام را به قدرى طول دهد، که دیگر جواب آن سلام حساب نشود، در نماز نباید جواب بدهد و در غیر نماز هم، جواب دادن واجب نیست.[2]

[1]. توضیح المسائل (محشّى)، ج 1، ص 622، م 1137.

[2]. همان م 1138.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1397-03-30] [ 02:45:00 ب.ظ ]





  مسلم آمد سمت ِ کوفه   ...

بسم الله

مسلم آمد سمت ِ کوفه با دلی پُر ز ِ رَجا

مسلم آمد تا بگیرد، بیعت از اشقی ترین ِ اشقیا

مسلم آمد تا عیار ِ کوفیان، معلوم کند

کوفیان ِ بی مروّت، کوفیان ِ بی حیا

او بُوَد دریای ِ غیرت، او بُوَد مست ِ وفا

او بُوَد روح ِ شجاعت، او بُوَدمست ِ شهید ِ کربلا

او بُوَد مست ِ شهادت، او بُوَد اول شهید ِ کاروان ِ نینوا

کوفیان اما…غرق ِ در مرداب ِ بد عهدی شدند

کوفیان اما.. شدند مست ِ جفا، مست ِ جفا

مسلم آمد سمت ِ کوفه تا پذیرایی شود

با کمی مهر و محبت، با کمی عهد و وفا

کوفیان اما…نشان دادن خودی از خود

با بسی خدعه و نیرنگ، بسی جور و جفا

لبش عطشان، تنش غلتان میان ِ کوچه ها بردند

سرش اما….رو به سوی ِ کاروان ِ نینوا

غریبانه صدا زد: ای حسین ِ غریبم

قسم به مادرت زهرا(س)، نیا به کوفه، کوفه نیا

پ.ن1: تقدیم به حضرت مسلم (علیه السلام)

پ.ن2: اگه کم و کسر داره به بزرگواری خودتون ببخشید

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-03-27] [ 08:39:00 ب.ظ ]





  ستاره ی سهیل   ...

 ستاره ی سهیل

از قبرستان برگشت، با کلی ناراحتی آمد کنارم نشست، از او پرسیدم چه شده??گفت امروز کسی مرا ستاره ی سهیل نامیده، گفتم: خب ستاره ی سهیل که خوب است چه اشکال دارد؟؟ گفت: اگر داستان آن را بدانی هیچ وقت دوست نداری ستاره ی سهیل باشی. گفتم خب داستانش را بگو.

گفت امروز کسی برایم تعریف کرده،  سهیل و دوستش هر کدام هفت تا پسر داشته اند، خشکسالی می شود، بعد از مدتی، هیچ غذایی ندارند که بخورند، آنها قرار میگذارند که هر شب یکی از بچه ها کشته شود و نصف نصف شود، نصفش را سهیل و بچه ها بخورند، نصف دیگر هم مال ِ دوست ِ سهیل و بچه هایش باشد.

شب ِ اول، سهیل یکی از بچه های خودش را میکًشد، نصفش را بر می دارد و نصف دیگرش را به دوستش می دهد. شب ِ دوم، نوبت ِ دوست ِ سهیل بوده که یکی از بچه ها را بکشد؛ ولی او این کار را انجام نمی دهد و همان گوشت ِ بچه ی سهیل، از شب ِ قبل را به او می دهد.

همین طور جریان ادامه پیدا می کند تا این که دیگر سهیل بی پسر می شود و همه ی ماجرا را می فهمد. از آن به بعد سهیل کمتر در آسمان پیدایش می شود او غصه دار است از خیانت ِ دوستش، از خیانتی که خودش به بچه هایش کرد.

دلم برای سهیل میسوزد، همه ی زندگی اش را از دست داد. پسرهایش، دوستش، او خودش را هم از دست داد و تا ابد غصه دار است..

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:24:00 ق.ظ ]





  ماه ِ خدا‌، یادم تو را فراموش نمی شود..   ...

 

دوست دارم در هوایت ماندگاری را هنوز

دوست دارم در هوایت پر گشودن را هنوز

ای هوایت پُر ز ِ رحمت، پُر ز ِ لطف

ای هوایت پُر ز ِ نور و پُر ز ِ نور و پُر ز ِ نور

دوست دارم در کنارت تشنگی؛ اما پُر از دلدلدگی

دوست دارم در کنارت گشنگی؛ اما پُر از عشق پیشگی

ای هوایت مرحم ِ زخم ِ وجودم

ای هوایت داد ِ بی داد ِ دل ِ من

ای هوایت خالی از شیطان ِ نفسم

ای هوایت پُر ز ِ عطر ِ بندگی

ای هوایت پُر ز ِ حال ِ عاشقی

ای هوایت پُر ز ِ روح ِ انتظار

من هنوز هم، دوست دارم در هوایت، پَر کشیدن

من هوایت، کُنج ِ قلبم، محبوس می دارم

تا مبادا…. تا مبادا…

روح ِ من از عاشقی هایت

جان ِ من از بندگی هایت

تا مبادا…

یادم از یادت فراموشم شود

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[جمعه 1397-03-25] [ 10:28:00 ب.ظ ]





  نماز مغرب و عشاء   ...

همیشه نماز مغرب و عشایش را بلند بلند میخواند، آن روز هم طبق معمول داشت بلند میخواند که صدای باز شدن ِ در ِ هال آمد. صدا را شنید و میدانست حتما کسی آمده، رکعت آخر ِ نماز بود و این بار شروع کرد به زیبا و با صوت خواندن، میخواست بیشتر جلب توجه کند.

 سجده ی آخر ِ نماز بود که انگار چیزی مثل پُتک به سرش کوبیده شد، یادش به دعای ابوحمزه افتاد: ولا تجعل شیئا مما أتقرب ریاء، ریاء، ریاء… در همان سجده بود که اشک از چشمانش سرازیر شد، استغفار کرد و نماز را به پایان رسانید.

بعد از نماز بود که با خدای خودش شروع کرد به حرف زدن. گفت: خدایا من یک عمر نماز خواندم برای خودت، دیدی شیطان چطور گولم زد و این بار برای خودنمایی جلوی دیگری نماز خواندم، مرا ببخش. خدایا من میخواستم با نمازم به تو نزدیک شوم؛ ولی آن را وسیله ای برای خودنمایی و ریا قرار دادم. خدایا ممنونم که دعای ِ چند شب ِ قبلم را اجابت کردی و مرا متوجه اشتباهم کردی.

“وَ لا تَجْعَلْ شَیْئا مِمَّا أَتَقَرَّبُ بِهِ فِی آنَاءِ اللَّیْلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَارِ رِیَاءً وَ لا سُمْعَةً وَ لا أَشَرا وَ لا بَطَرا”

و چیزی از آنچه که به وسیله آن به تو تقرّب می جویم را در همه اوقات شب و روز وسیله ریا و شهرت خواهی و هوس رانی و طغیانگری قرار مده

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-03-24] [ 08:56:00 ق.ظ ]





  فتبارک الله احسن الخالقین   ...

آخرین روزهای ماه مبارک است و من هنوز در خود به دنبال ِ خود می گردم.

این روزها دلم میخواهد تازه متولد شدنم را با چشمان ِخود ببینم.

متولد شدن ِ قلبم، با غرق ِ در مهربانی شدن، با غرق ِ در ذکر ِخدا، با غرق ِ در خلوص ِ نیت.

متولد شدن ِ فکر و اندیشه ام، با در مکتب ِاهل بیت(علیهم السلام) نشستن.

متولد شدن ِ دست ها و پاهایم، با به کار گرفتن آن ها در راه خدا.

متولد شدن ِ زبانم، با ذکر ِ خدا گفتن و از نقل و نبات ها پرهیز کردن، از غیبت، از تهمت، از دروغ..

متولد شدن چشم هایم، با زُل زدن به آیه های ِ نور، با اشک ریختن در روضه ی شهید ِ اشک، با بستن ِآن در جای پر گناه.

دوست داشتم خدا دوباره بگوید “فتبارک الله احسن الخالقین

دوست داشتم با ملائک طرح دوستی میریختم، آنقدر صمیمی میشدیم که وقت ِ رفتن، قدرت ِ دل کندن از من را نداشته باشند، آن قدر برای دوری از من گریه میکردند که آسمان در برابر باران ِ اشک ِ فرشتگان کم می آورد و برای رفتن به آسمان برای خدا ناز میکردند.

دلم میخواست در این روزهای پایانی آن قدر پاک ِ پاک می شدم، خالص ِ خالص تا دوباره نوای این آیه در گوش ِ دلم نواخته می شد. آیه ی فتبارک الله احسن الخالقین.

دلتنگ هستم، دلتنگ ِ نزول ِ این آیه برای تولد ِ دوباره ام. و این لبخند است که با تکرار ِ نزول این آیه بر روی لب های رسول ِ مهربانی ها می نشیند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-03-21] [ 11:27:00 ب.ظ ]





  میخواست آبِ خُنک به او بدهد   ...

صندلی جلو نشسته بود، می خواست از کلمن برای خودش آب بریزد و بخورد، شیر کلمن را تا ته چرخاند ولی آب نبود. یکی از عقب گفت: من هم آب میخواهم و دستش را همان موقع دراز کرد. آب ِ کلمن تمام شده بود، آب روی ِ یخ های درون ِ کلمن ریخت. هنوز دست ِ عقبی دراز بود و منتظر، یواش یواش داشت غرولند میکرد که گفتم آب بده و نداد، انگار اصلا مرا ندیده. به او گفت کمی صبوری کن، فعلا دستت را پایین بیاور، تا آب سرد شود، الان آب گرم است، تازه روی یخ ها ریخته ام، هنوز سرد نشده.

ما آدم ها هم در مقابل خدا همین طور هستیم و در به دست آوردن خواسته هایمان عجله می کنیم . و خدا به ما می گوید صبر کن تا آماده اش کنم، می خواهم بهتر از آن چه خواسته ای به تو بدهم، آن قدر خودت را اذیت نکن، پریشانی نکن، فقط دعا کن و تلاش. اگر خواسته اش کمی دیرتر برآورده شد، زمین و زمان را به هم می دوزد و می گوید: خدا دیگر مرا دوست ندارد، خدا مرا نمی بیند، اگر مرا دوست داشت همین حالا خواسته ام را برآورده می کرد. و از این دست گلایه ها… در صورتی که خدا جز خیر برایمان نمیخواهد و اگر کمی دیرتر می دهد، حکمت دارد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-03-19] [ 02:38:00 ب.ظ ]





  الغوث الغوث   ...

 

به صدای ناله حساس شده ام, حتی اگر از ته‌ ِچاه ِ هزار و دویست و پنج متری هم باشد، احساسش میکنم، انگار کسی از جایی دور، دم ِ گوشم ناله می کند.

و امشب، صدای ناله ها بیشتر شده است، در گوشه گوشه ی جهان صدای ناله می آید. ناله ی الغوث الغوث تمام شب، در گوشم غوغا به پا کرده است.

خدایا خَلّصنا مِن النار

خَلّص مهدی صاحب الزمان(عج) مِن الغیبت

گوشم دارد با این غوغای ناله، به آرامش عجیبی می رسد. به امید رهایی… به امید فرج..

پ.ن۱: این حساسیت را مدیون ناله ی مادر هستم.

پ.ن۲: یا صاحب الزمان مدد برای همه ی مریض ها

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-03-17] [ 11:33:00 ب.ظ ]





1 3 4 5

  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
 
 
دانلود نرم افزارهای قبله نما