پاک و منزه اهل پرواز
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


مرداد 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    





جستجو





  کابوس های خودکاری   ...

در طول ِ دوران ِ طلبگی، کابوسی همراه من بوده به نام ِ خرید ِ خودکار که سلاح ِ هر طالب ِ علمی بوده و هست. مقداری از پول تو جیبی ِ بخور نمیر؛ ولی پربرکتی که دو سه ماهی یک بار گیرم می آمد، را باید خرج ِ خرید ِ آن می کردم، چاره ای نبود باید خودکار ِ خوب، با قیمت ِ مناسب پیدا می کردم.

و من در به در می گشتم دنبال ِ سلاح هایی که سرشان به تنشان بیارزد، خودکار هایی که کابوس ِ من شده بودند، همه ی مدل های فلان ِ را امتحان می کردم ولی هر کدام را می خریدم دو روز بعد یا کلا ً همان روز، پشیمان می شدم؛ چون یا جوهرش آن قدر زیاد بود که پخش میشد، یا آن قدر کم بود که باید خیلی انرژی صرف می شد تا کمی جوهر پس بدهد.

القصه این کابوس ادامه داشت تا این که مشرف شدیم خدمت امام رضا(علیه السلام)، بعد از کلی زیارت ِ آقا، یکی از دوستان گفت بیا برویم بازار میخواهم کابوست را پایان دهم.

با هم رفتیم مغازه ی نوشت افزاری، از فروشنده پرسید خودکار کیان دارید؟؟ فروشنده گفت “بله که داریم، مگر میشه کیان نداشته باشیم"؟؟ دوستم گفت “آره تو شهر ما خودکار کیان خیلی کم پیدا میشه، شاید از هر ده تا مغازه، یکی، اون هم نه همیشه، داشته باشه". به فروشنده گفت: “لطفا یه بسته بهم بدید. من گفتم یک بسته؟؟؟؟ یه بسته رو میخوای چیکار؟؟شاید خودکار خوبی نباشه، شاید اینم مثل بقیه تو زرد از آب دربیاد”  گفت “نه این خودکار ساخت ایرانه، خیلی از اون راضی ام قیمتش هم مناسب تره” و کلی از آن تعریف کرد.

وقتی گفت ساخت ِ ایران، با خود گفتم “خُب چه اشکال داره اینو هم امتحان میکنم، بسا خودکار ِ خوبی از آب دراومد". الان یک سالی می شود که از خودکار ِ ایرانی ِ کیان استفاده میکنم، از آن راضی هستم و رها شدم از کابوس های خودکاری..

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-04-03] [ 07:12:00 ق.ظ ]





  الغوث الغوث   ...

 

به صدای ناله حساس شده ام, حتی اگر از ته‌ ِچاه ِ هزار و دویست و پنج متری هم باشد، احساسش میکنم، انگار کسی از جایی دور، دم ِ گوشم ناله می کند.

و امشب، صدای ناله ها بیشتر شده است، در گوشه گوشه ی جهان صدای ناله می آید. ناله ی الغوث الغوث تمام شب، در گوشم غوغا به پا کرده است.

خدایا خَلّصنا مِن النار

خَلّص مهدی صاحب الزمان(عج) مِن الغیبت

گوشم دارد با این غوغای ناله، به آرامش عجیبی می رسد. به امید رهایی… به امید فرج..

پ.ن۱: این حساسیت را مدیون ناله ی مادر هستم.

پ.ن۲: یا صاحب الزمان مدد برای همه ی مریض ها

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-03-17] [ 11:33:00 ب.ظ ]





  رحمی کن   ...

شب قدر است و من زار زار می گریم.

می گریم برای قدر هایی که قدر ندانستم.

ای صاحب ِ قدر، رحمی کن بر من.​

موضوعات: عکس نوشت  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-03-14] [ 01:44:00 ق.ظ ]





  ناشکری ممنوع   ...

موضوعات: عکس نوشت  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-03-13] [ 01:47:00 ب.ظ ]





  روزهایی که بی تو می گذرد   ...

موضوعات: عکس نوشت  لینک ثابت



 [ 05:11:00 ق.ظ ]





  سلام   ...

موضوعات: عکس نوشت  لینک ثابت



 [ 01:09:00 ق.ظ ]





  مال ِ خدا باش   ...

 

یادم آمد آن جمله ی زیبا که روح و روانم را جانی تازه بخشید

مال ِ خدا باش

مال ِ او بودن روح را صاحب ِ آرامش می کند.​

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-03-10] [ 01:01:00 ب.ظ ]





  بوس ستاره ای   ...

 

بسم الله نور

جشن ستاره ها در حریم آسمان

ماه رمضان است و شب. سر و صدایی از آسمان می شنوم، سرم را بالا می گیرم و به آسمان خیره می شوم تا بسا منبع صدا را پیدا کنم. چه خبر شده است؟؟ آسمان همه ی ستارگان، ریز و درشت، کهکشان ها، شهاب ها، همه و همه را برای افطاری به حریم خود دعوت کرده است و همه مشتاقانه این دعوت را لبیک گفته اند. بعضی ها در راه اند، کهکشان ها هم دارند خرامان خرامان می آیند. و اما آن ها که زودتر رسیده اند، هر کدام دارند با دوستان خود، خوش و بش می کنند و سر در گوش هم، دارند پچ پچ می کنند.

یکی سر در گوش بغلی، به او آهسته می گوید” حتما خبر مهمی در راه است، آخر آسمان کمتر پیش می آید کسی را به حریم خود راه دهد” ستاره ی خوش سیمایی آن طرف تر، از خوشحالی سر از پا نمی شناسد، دوست خود را بغل کرده و به او می گوید” خدای من!! یادت می آید کجا با هم آشنا شدیم? کمی پایین تر، بالای سر خانه ی کعبه، آن جا پدر یتیمان، مولایِ اهلِ زمین و آسمان متولد شد. و آن دو خوشحال، همدیگر را بوس ستاره ای می کنند.

ستاره ای آن جا سر در گریبان، زانوی غم بغل گرفته است، آخر او دوستش را پیدا نمی کند، همین طور که چشم چشم می کند که مگر او را ببیند، دستانی از پشت، چشمانش را می بندد و او از دستان طلایی اش متوجه می شود که دوستش را پیدا کرده است، او را در آغوش می گیرد، یک دل سیر با هم حرف می زنند و خاطرات جشن ِ قبلی را مرور می کنند که چه شبی بود، شبِِ تولدِ سیده ی زنان عالم، مادرِ حسنین.

به به چه سر و صدای پُر آرامشی، ستارگان ِ ریش سفید، نورانی تر از همه، دارند شب ِتولد ِ پیامبر ِ نور را مرور می کنند. بعضی از ستارگان انگار که سوگلی آسمان اند و از همه چیز خبر دارند ؛ چرا که سر از پا نمی شناسند، نه این که نزدیک باشد بال دربیاورند نه، بلکه بال ها را از قبل درآورده اند.

آسمان که دیگر هیچ، قند در دلش آب می کنند. همه منتظر اند، الان دیگر فارغ از دوستان، افطاری و خوش گذرانی کنجکاو اند که چه خبری در راه است. ناگهان آسمان گوشه ای از زمین را با انگشت نشان می دهد و همه ی ستارگان، با چشمان ِ درشتشان به آن جا خیره می شوند و منتظر اند که ناگهان، نوری خیره کننده زمین را فرا می گیرد. 

آن نور کسی نیست جز حسن ِمجتبای ِ علی(ع)….

علی(ع) پدر شده است.

دُردانه ی پیامبر(ص)، مادر شده است.

چهل چراغ ِ ماه ِ رمضان آمده. کریم ِ اهل ِ بیت آمده. او را کریم می گویند؛ چرا که بخشنده ترین است و بعد ها حتی صحن و سرا و ضریحش را هم می بخشد، به کی?? نمی دانم. ولی می دانم که کس دیگری در راه است، می دانم که او می آید و….

اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-03-03] [ 12:20:00 ق.ظ ]





  در تیررس نگاه او   ...

وقت هایی که خیلی خوش به حالم می شود، گله می برم پیش او که چرا این همه خوشم؟؟ که چرا نگاهم نمی کند؟؟؟
فکر می کنم بار آخر گله ام کارساز بوده، چون از آن به بعد در تیررس نگاهش هستم.
دارد مخصوص نگاهم می کند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-02-27] [ 10:56:00 ق.ظ ]





  دریای غیرت   ...

موضوعات: عکس نوشت  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-02-24] [ 07:11:00 ب.ظ ]





  وصال یار   ...


سلام

مهدی جان!!!

دلتنگم….بیا…

حتی روز هم به امید دیدن تو شب می کند.

خورشید از برای دیدن تو این همه صبر می کند.

ماه را در دل شب ها ببین

او هم از برای دیدن تو آه می کشد.

بیا…زمین و زمان از برای دیدنت رنج می کشند..

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-02-23] [ 09:06:00 ق.ظ ]





  شهید خوش نام   ...

از کنار گلزار شهدا رد شدند.

هستی پرسید چرا می گویند شهیدان گمنام؟؟؟؟

فلانی گفت: واژه کم آورده ایم؛ اگر نه این ها گمنام نیستند..

آن که گمنام است ماییم و آن ها خوش نام هستند و نامشان در بین ملائک مشهور است.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-02-22] [ 07:24:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
 
 
20 روش آسان حفظ قرآن