آخرین روزهای ماه مبارک است و من هنوز در خود به دنبال ِ خود می گردم.

این روزها دلم میخواهد تازه متولد شدنم را با چشمان ِخود ببینم.

متولد شدن ِ قلبم، با غرق ِ در مهربانی شدن، با غرق ِ در ذکر ِخدا، با غرق ِ در خلوص ِ نیت.

متولد شدن ِ فکر و اندیشه ام، با در مکتب ِاهل بیت(علیهم السلام) نشستن.

متولد شدن ِ دست ها و پاهایم، با به کار گرفتن آن ها در راه خدا.

متولد شدن ِ زبانم، با ذکر ِ خدا گفتن و از نقل و نبات ها پرهیز کردن، از غیبت، از تهمت، از دروغ..

متولد شدن چشم هایم، با زُل زدن به آیه های ِ نور، با اشک ریختن در روضه ی شهید ِ اشک، با بستن ِآن در جای پر گناه.

دوست داشتم خدا دوباره بگوید “فتبارک الله احسن الخالقین

دوست داشتم با ملائک طرح دوستی میریختم، آنقدر صمیمی میشدیم که وقت ِ رفتن، قدرت ِ دل کندن از من را نداشته باشند، آن قدر برای دوری از من گریه میکردند که آسمان در برابر باران ِ اشک ِ فرشتگان کم می آورد و برای رفتن به آسمان برای خدا ناز میکردند.

دلم میخواست در این روزهای پایانی آن قدر پاک ِ پاک می شدم، خالص ِ خالص تا دوباره نوای این آیه در گوش ِ دلم نواخته می شد. آیه ی فتبارک الله احسن الخالقین.

دلتنگ هستم، دلتنگ ِ نزول ِ این آیه برای تولد ِ دوباره ام. و این لبخند است که با تکرار ِ نزول این آیه بر روی لب های رسول ِ مهربانی ها می نشیند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-03-21] [ 11:27:00 ب.ظ ]