پاک و منزه اهل پرواز
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


تیر 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          





جستجو





  مسلم آمد سمت ِ کوفه   ...

بسم الله

مسلم آمد سمت ِ کوفه با دلی پُر ز ِ رَجا

مسلم آمد تا بگیرد، بیعت از اشقی ترین ِ اشقیا

مسلم آمد تا عیار ِ کوفیان، معلوم کند

کوفیان ِ بی مروّت، کوفیان ِ بی حیا

او بُوَد دریای ِ غیرت، او بُوَد مست ِ وفا

او بُوَد روح ِ شجاعت، او بُوَدمست ِ شهید ِ کربلا

او بُوَد مست ِ شهادت، او بُوَد اول شهید ِ کاروان ِ نینوا

کوفیان اما…غرق ِ در مرداب ِ بد عهدی شدند

کوفیان اما.. شدند مست ِ جفا، مست ِ جفا

مسلم آمد سمت ِ کوفه تا پذیرایی شود

با کمی مهر و محبت، با کمی عهد و وفا

کوفیان اما…نشان دادن خودی از خود

با بسی خدعه و نیرنگ، بسی جور و جفا

لبش عطشان، تنش غلتان میان ِ کوچه ها بردند

سرش اما….رو به سوی ِ کاروان ِ نینوا

غریبانه صدا زد: ای حسین ِ غریبم

قسم به مادرت زهرا(س)، نیا به کوفه، کوفه نیا

پ.ن1: تقدیم به حضرت مسلم (علیه السلام)

پ.ن2: اگه کم و کسر داره به بزرگواری خودتون ببخشید

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-03-27] [ 08:39:00 ب.ظ ]





  ستاره ی سهیل   ...

 ستاره ی سهیل

از قبرستان برگشت، با کلی ناراحتی آمد کنارم نشست، از او پرسیدم چه شده??گفت امروز کسی مرا ستاره ی سهیل نامیده، گفتم: خب ستاره ی سهیل که خوب است چه اشکال دارد؟؟ گفت: اگر داستان آن را بدانی هیچ وقت دوست نداری ستاره ی سهیل باشی. گفتم خب داستانش را بگو.

گفت امروز کسی برایم تعریف کرده،  سهیل و دوستش هر کدام هفت تا پسر داشته اند، خشکسالی می شود، بعد از مدتی، هیچ غذایی ندارند که بخورند، آنها قرار میگذارند که هر شب یکی از بچه ها کشته شود و نصف نصف شود، نصفش را سهیل و بچه ها بخورند، نصف دیگر هم مال ِ دوست ِ سهیل و بچه هایش باشد.

شب ِ اول، سهیل یکی از بچه های خودش را میکًشد، نصفش را بر می دارد و نصف دیگرش را به دوستش می دهد. شب ِ دوم، نوبت ِ دوست ِ سهیل بوده که یکی از بچه ها را بکشد؛ ولی او این کار را انجام نمی دهد و همان گوشت ِ بچه ی سهیل، از شب ِ قبل را به او می دهد.

همین طور جریان ادامه پیدا می کند تا این که دیگر سهیل بی پسر می شود و همه ی ماجرا را می فهمد. از آن به بعد سهیل کمتر در آسمان پیدایش می شود او غصه دار است از خیانت ِ دوستش، از خیانتی که خودش به بچه هایش کرد.

دلم برای سهیل میسوزد، همه ی زندگی اش را از دست داد. پسرهایش، دوستش، او خودش را هم از دست داد و تا ابد غصه دار است..

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:24:00 ق.ظ ]





  ماه ِ خدا‌، یادم تو را فراموش نمی شود..   ...

 

دوست دارم در هوایت ماندگاری را هنوز

دوست دارم در هوایت پر گشودن را هنوز

ای هوایت پُر ز ِ رحمت، پُر ز ِ لطف

ای هوایت پُر ز ِ نور و پُر ز ِ نور و پُر ز ِ نور

دوست دارم در کنارت تشنگی؛ اما پُر از دلدلدگی

دوست دارم در کنارت گشنگی؛ اما پُر از عشق پیشگی

ای هوایت مرحم ِ زخم ِ وجودم

ای هوایت داد ِ بی داد ِ دل ِ من

ای هوایت خالی از شیطان ِ نفسم

ای هوایت پُر ز ِ عطر ِ بندگی

ای هوایت پُر ز ِ حال ِ عاشقی

ای هوایت پُر ز ِ روح ِ انتظار

من هنوز هم، دوست دارم در هوایت، پَر کشیدن

من هوایت، کُنج ِ قلبم، محبوس می دارم

تا مبادا…. تا مبادا…

روح ِ من از عاشقی هایت

جان ِ من از بندگی هایت

تا مبادا…

یادم از یادت فراموشم شود

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[جمعه 1397-03-25] [ 10:28:00 ب.ظ ]





  الغوث الغوث   ...

 

به صدای ناله حساس شده ام, حتی اگر از ته‌ ِچاه ِ هزار و دویست و پنج متری هم باشد، احساسش میکنم، انگار کسی از جایی دور، دم ِ گوشم ناله می کند.

و امشب، صدای ناله ها بیشتر شده است، در گوشه گوشه ی جهان صدای ناله می آید. ناله ی الغوث الغوث تمام شب، در گوشم غوغا به پا کرده است.

خدایا خَلّصنا مِن النار

خَلّص مهدی صاحب الزمان(عج) مِن الغیبت

گوشم دارد با این غوغای ناله، به آرامش عجیبی می رسد. به امید رهایی… به امید فرج..

پ.ن۱: این حساسیت را مدیون ناله ی مادر هستم.

پ.ن۲: یا صاحب الزمان مدد برای همه ی مریض ها

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-03-17] [ 11:33:00 ب.ظ ]





  مال ِ خدا باش   ...

 

یادم آمد آن جمله ی زیبا که روح و روانم را جانی تازه بخشید

مال ِ خدا باش

مال ِ او بودن روح را صاحب ِ آرامش می کند.​

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-03-10] [ 01:01:00 ب.ظ ]





  چتر ِگناه   ...

 

بسم الله العزیز

دلم کمی عاقبت به خیری می خواهد.

به حال آسمان و ستاره ها و خورشید و..غبطه می خورم.

غبطه می خورم؛ چرا که در مسیر عاقبت به خیری هستند.

ستاره ها چشمک زنان خیر افشانی می کنند،

آسمان دارد بر سر ابر های عاقبت به خیرش دست ِ نوازش می کشد،

خورشید دائما با گرمای عاقبت به خیرش اهل زمین را گرم می کند.

خدای خوبم!!!” ای منشأ عاقبت به خیری!! خودت گفتی من اشرف مخلوقات هستم.

پس بر محمد(ص)، بر علی(ع) و فاطمه(س)، بر سبطین اهل جنّت بر آل محمّد(ص) هزاران هزار صلوات بفرست و باران ِ رحمتی از ابرهای ِ عاقبت به خیر ِ آسمان بر من ببار.

رحمت ببار، قول می دهم چتر ِگناهم را ببندم.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-03-06] [ 08:42:00 ق.ظ ]





  بوس ستاره ای   ...

 

بسم الله نور

جشن ستاره ها در حریم آسمان

ماه رمضان است و شب. سر و صدایی از آسمان می شنوم، سرم را بالا می گیرم و به آسمان خیره می شوم تا بسا منبع صدا را پیدا کنم. چه خبر شده است؟؟ آسمان همه ی ستارگان، ریز و درشت، کهکشان ها، شهاب ها، همه و همه را برای افطاری به حریم خود دعوت کرده است و همه مشتاقانه این دعوت را لبیک گفته اند. بعضی ها در راه اند، کهکشان ها هم دارند خرامان خرامان می آیند. و اما آن ها که زودتر رسیده اند، هر کدام دارند با دوستان خود، خوش و بش می کنند و سر در گوش هم، دارند پچ پچ می کنند.

یکی سر در گوش بغلی، به او آهسته می گوید” حتما خبر مهمی در راه است، آخر آسمان کمتر پیش می آید کسی را به حریم خود راه دهد” ستاره ی خوش سیمایی آن طرف تر، از خوشحالی سر از پا نمی شناسد، دوست خود را بغل کرده و به او می گوید” خدای من!! یادت می آید کجا با هم آشنا شدیم? کمی پایین تر، بالای سر خانه ی کعبه، آن جا پدر یتیمان، مولایِ اهلِ زمین و آسمان متولد شد. و آن دو خوشحال، همدیگر را بوس ستاره ای می کنند.

ستاره ای آن جا سر در گریبان، زانوی غم بغل گرفته است، آخر او دوستش را پیدا نمی کند، همین طور که چشم چشم می کند که مگر او را ببیند، دستانی از پشت، چشمانش را می بندد و او از دستان طلایی اش متوجه می شود که دوستش را پیدا کرده است، او را در آغوش می گیرد، یک دل سیر با هم حرف می زنند و خاطرات جشن ِ قبلی را مرور می کنند که چه شبی بود، شبِِ تولدِ سیده ی زنان عالم، مادرِ حسنین.

به به چه سر و صدای پُر آرامشی، ستارگان ِ ریش سفید، نورانی تر از همه، دارند شب ِتولد ِ پیامبر ِ نور را مرور می کنند. بعضی از ستارگان انگار که سوگلی آسمان اند و از همه چیز خبر دارند ؛ چرا که سر از پا نمی شناسند، نه این که نزدیک باشد بال دربیاورند نه، بلکه بال ها را از قبل درآورده اند.

آسمان که دیگر هیچ، قند در دلش آب می کنند. همه منتظر اند، الان دیگر فارغ از دوستان، افطاری و خوش گذرانی کنجکاو اند که چه خبری در راه است. ناگهان آسمان گوشه ای از زمین را با انگشت نشان می دهد و همه ی ستارگان، با چشمان ِ درشتشان به آن جا خیره می شوند و منتظر اند که ناگهان، نوری خیره کننده زمین را فرا می گیرد. 

آن نور کسی نیست جز حسن ِمجتبای ِ علی(ع)….

علی(ع) پدر شده است.

دُردانه ی پیامبر(ص)، مادر شده است.

چهل چراغ ِ ماه ِ رمضان آمده. کریم ِ اهل ِ بیت آمده. او را کریم می گویند؛ چرا که بخشنده ترین است و بعد ها حتی صحن و سرا و ضریحش را هم می بخشد، به کی?? نمی دانم. ولی می دانم که کس دیگری در راه است، می دانم که او می آید و….

اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-03-03] [ 12:20:00 ق.ظ ]





  دلتنگی   ...

 

هر جا خواستی سفر کنی، دلتنگی را با خودت ببر.

در کنج آلاچیق.. در حرم عشق.. در یکی از گوشه های شش گوشه… در زیر درخت انتظار.

هر جا رفتی او را ببر. آخر دلتنگی یعنی کن فیکون،‌ دلتنگی گاهی باعث گشادی دل می شود.

گاهی او کن فیکون می کند.

دلتنگ که می شوی برای رهایی از آن، به حبل المتین متوسل می شوی و او برایت کن فیکون می کند، کاری می کند کارستان.

و او خوب گوش می کند ببیند دلِ تنگت چه می خواهد.

و فقط کافی است او به حرف های دلت گوش دهد، آن دل به وسعت دنیا گشاد می شود..

دلتنگی یعنی عشق. دلتنگی باید باشد؛ چرا که آدم اگر از عشق خالی شود، از دنیا خالی می شود… و دنیا هم از او.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[جمعه 1397-02-28] [ 05:31:00 ق.ظ ]





  شعبان رفت   ...

آخرین شب ماه شعبان است و من در گوشه ی دنجی در حال خواندن مناجات عشق هستم.
مناجات میخوانم و اشک می ریزم.
اشک می ریزم و به او می گویم: ای ماه نورم داری می روی؟؟می روی و این دل تنگم را تنها می گذاری؟؟؟
و او هم لبخندی تحویلم می دهد، غمگین است از رفتن ولی خوشحال، می دانم قند در دلش آب می کنند که مرا این چنین دلتنگ می بیند؛ ولی با این حال دست بر سرم می کشد، اشک هایم را پاک می کند، من هی ناز می کنم و او نازم را میخرد..
دست بر سرم می کشد و مرا دلداری می دهد که ناراحت نباش، من می روم ولی ماه خدا می آید، رمضان، ماه نزول نور، ماه فرق شکافته، نام فرق شکافته که می آید صدای هق هقم بلند می شود و زار می زنم و او ادامه می دهد، ماه دلِ شکسته، ماه غل و زنجیر شدن شیطان….و ماهی پر از برکت، روزش خدایی، شبش خدایی، ماهی که ساعت ها و ثانیه ها از پر رونق بودن رزق و روزی نفسشان بند می آید.
آنقدر از رمضان گفت تا راضی شدم به رفتنش.
گفتم باشد، برو به سلامت خیر؛ ولی سلام مرا به محمّد (ص) برسان، به او بگو خیلی دلتنگش هستم..
او را در حالی که به شدت اشک می ریختم، بدرقه کردم.
او رفت و من آرام زیر لب گفتم : نمی دانم سال دیگر تو را می بینم یا نه. 
اگر ندیدمت نشانی ام را پیدا کن و صلواتی بر من بفرست..
صلوات خدا بر تو ….
یا مولا علی مدد…​

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1397-02-26] [ 03:53:00 ب.ظ ]





  خیرین عزیز   ...

وقتی به شهر فلان رسیدند..ورودی شهر نوشته بود: خیرین عزیز خوش آمدید..

آن یکی گفت: اگر خیر نبودند، عزیز هم نبودند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-02-22] [ 05:37:00 ق.ظ ]





  دست و پا زدن در آب   ...

 

مردی در آب افتاده بود داشت غرق می شد، دست و پا می زد، خدا خدا می کرد، هی می گفت خدایا نجاتم بده، خدا هم تنه درخت کوچکی که داشت در مسیر می آمد را به سمت مرد منحرف کرد تا مرد آن را بگیرد و خود را به خشکی برساند ولی وقتی تنه به او رسید، مرد هیچ عکس العملی از خود نشان نداد و همچنان داشت خدا خدا می کرد در صورتی که می دانست در این لحظه تنها راه نجاتش همین است که چوب را بگیرد و خود را به خشکی برساند.

خُب الان حقش این است که غرق شود.. این قضیه مثل بعضی می ماند که فقط می گویند بیکاری بیکاری و دارند از آن رنج می برند ولی هیچ تلاشی برای بهتر شدن و از بین بردن این بیکاری نمی کنند و این و آن را مقصر می کنند.

الان وضعیت طوری شده که هر کسی را می بینی درد دلش این است که بچه هایم بیکار اند، بعضی از همین ها را وقتی به لباس ها و کفش هایشان نگاه میکنی، می بینی مارک خارجی دارند، به خانه و زندگی شان که نگاه می کنی می بینی اصلا بویی از جنس ایرانی در آن جا به مشام نمی رسد.

همه دارند از بیکاری رنج می برند ولی هیچ تلاشی نمی کنند، در صورتی که اگر مردم از جنس ایرانی استفاده کنند مشکل بیکاری هم حل می شود و با برطرف شدن بیکاری، خیلی از گرفتاری ها برطرف می شود، گناه هم کمتر می شود.

شاید در ابتدای کار کیفیت پایین باشد ولی اگر همین طور پیش برود و حمایت شوند، تعداد کارخانه ها که زیاد می شود رقابتی سالم شروع می شود، کیفیت هم خوب می شود، قیمت هم پایین می آید و این ها همه در بلند مدت اتفاق می افتد.

پ.ن: کالای ایرانی مهجور مانده است، کالای ایرانی گوشه ای نشسته و غصه می خورد از این بی توجهی و می گوید منم کالایِ ایرانی اسلامی به من توجه کنید تا پر و بال بگیرم.

#حمایت_از_کالای_ایرانی #دست_خط_من

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-01-13] [ 02:57:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
 
 
ایده های درآمد زا