صندلی جلو نشسته بود، می خواست از کلمن برای خودش آب بریزد و بخورد، شیر کلمن را تا ته چرخاند ولی آب نبود. یکی از عقب گفت: من هم آب میخواهم و دستش را همان موقع دراز کرد. آب ِ کلمن تمام شده بود، آب روی ِ یخ های درون ِ کلمن ریخت. هنوز دست ِ عقبی دراز بود و منتظر، یواش یواش داشت غرولند میکرد که گفتم آب بده و نداد، انگار اصلا مرا ندیده. به او گفت کمی صبوری کن، فعلا دستت را پایین بیاور، تا آب سرد شود، الان آب گرم است، تازه روی یخ ها ریخته ام، هنوز سرد نشده.

ما آدم ها هم در مقابل خدا همین طور هستیم و در به دست آوردن خواسته هایمان عجله می کنیم . و خدا به ما می گوید صبر کن تا آماده اش کنم، می خواهم بهتر از آن چه خواسته ای به تو بدهم، آن قدر خودت را اذیت نکن، پریشانی نکن، فقط دعا کن و تلاش. اگر خواسته اش کمی دیرتر برآورده شد، زمین و زمان را به هم می دوزد و می گوید: خدا دیگر مرا دوست ندارد، خدا مرا نمی بیند، اگر مرا دوست داشت همین حالا خواسته ام را برآورده می کرد. و از این دست گلایه ها… در صورتی که خدا جز خیر برایمان نمیخواهد و اگر کمی دیرتر می دهد، حکمت دارد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-03-19] [ 02:38:00 ب.ظ ]