عَصَیْنَاکَ وَ نَحْنُ نَرْجُو أَنْ تَسْتُرَ عَلَیْنَا

“خدایا! عصیان کردم، حرف گوش نکردم، واما امید دارم که بپوشانی بر من، سر به هوایی ام را..

خدای من!!! نوری بودم پُر از آرامش؛ چون از تو بودم. بزرگتر شدم، خواستم خودی نشان دهم، مغرور و سر به هوا شدم، حال به جایی رسیده ام که پُر شده ام از تاریکی و آشفتگی. جز تو کسی از حال ِ آشفته و دل ِ تاریکم خبر ندارد.

ای ستّار!!! تاریکی ام را با نورت بپوشان؛ چون کسی جز تو قدرت ِ پوشاندن ِ آن ها را ندارد. حرف گوش نکرده ام، تاریکم؛ ولی میدانم از مادر به من مهربان تر هستی، می پوشانی بر من و پر نورم می کنی، مثل ِ سابق، مثل ِ زمان ِ تولد. این همه امید را جز از خدای رحمان، از که میتوانم داشته باشم؟؟

کمی مرا در آغوش بگیر.. کمی ستّاری کن.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-03-12] [ 10:33:00 ب.ظ ]