#تولیدی_به_قلم_خودم
ای امام همیشه زندانی ام!!
به رسم ادب، به رسم عشق، به رسم دست بوسی، برایت می نویسم.
برای رفع دلتنگی، شکسته دلی برایت می نویسم.
دوستت دارم، مگر می شود کسی امامش را دوست نداشته باشد, مخصوصا امامی که کاظم لقب گرفته است.
آن قدر خون دل خوردن و چیزی نگفتن, آن قدر شکنجه شدن و فرو بردن خشم، باید هم کاظم لقب می گرفتی.
ای امام غریبم!!!
این همه غربت برایت انتظار نمی رفت، غربت برای علی حسن حسین و سجاد(ع) انتظار می رفت ولی برای شما نه.
چه کسی خواست و این غربت را به تو تحمیل کرد؟؟
خدا لعنتش کند، هارون؟؟؟
آن قدر کینه ات را در دل سیاه خود بزرگ کرد و پرورش داد که فقط با شهادتت آرام شد.
آن قدر در گوشه ی سیاه چال دستور شکنجه ات را داد که خودش هم خسته شد, آن قدر که دیگر میگفت مرا با رضا(ع) کاری نیست راحتش بگذارید.
خدا لعنتش کند شهادتت برای او کافی بود.
شما کجا و گوشه ی سیاه چال و شکنجه کجا؟؟؟
برای شما انتظار شهادت هم نمی رفت، چه برسد به ته سیاه چال و شکنجه.
ای امام غریبم!!!
در زندان روزه های خود را چگونه باز می کردی؟؟ با آن همه شکنجه، حتما با تازیانه ..
در اوج غربت به شهادتت رسانیدند.
می خواستی به آن ها بگویی که غریب نیستم الان رضایم می آید و سر مرا به زانوی خود می گیرد و برایم پدری می کند, دست نوازش بر سرم می کشد.
آری او می آید.
راستی!!!!می دانم که لقب باب الحوائج را هم داری.
چطور دلشان آمد باب الحوائج را شهید کنند
خدا لعنتشان کند ,باب الحوائج دیگری هم داشتیم, او را هم شهید کردند, دستش را، سرش را, چشمانش را…
نزدیک می شویم به غروب روز شهادت.
آسمان هم دارد گریه می کند, دل خسته تر از همیشه.
و من در این غروب غریب، در این غروب غمگین که متعلق است به باب الحوائج, از او می خواهم که برایم آقایی کند.
ای امام غریب و اسیرم, خودتان طعم زندان چشیده اید, می دانید که در زندان بودن چه حالی دارد.
در زندانی به وسعت دنیا، گرفتارم.
دانه های تسبیح دلم ازهم گسسته است.
نخ تسبیحی می خواهم.
نخ تسبیح دلم باش.

ای اسیر کاظمین به این اسیر، رحمی..
گره ها وا می کنی با یک نگاهی..
پ.ن: یا باب الحوائج مادرم..

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-01-23] [ 10:17:00 ق.ظ ]