هر لحظه منتظر بودم، منتظر یک خبر، منتظر خبری که مرا به زیارت می برد.خیلی بی قرار بودم، بی قرار ِ پابوسی ِ عشق، خیلی دل خوش کرده بودم. خودم را آماده کرده بودم، همه ی لباس هایی که نیاز به دوخت و دوز داشت، دوخته بودم و چون در آینده ای نزدیک اسباب کشی داشتیم همه ی وسایل مربوط به خودم را بسته بندی کرده بودم، نمیخواستم در نبودم زحمتم بر دوش کسی بیفتد.

 هر لحظه از رابط خبر میگرفتم و او میگفت هنوز خبری نشده منتظر بمانو  من شعر می خواندم که.. “اگر نتیجه ی انتظارم پابوسی ات باشد از امروز تا به قیامت در انتظار میمانم.” بالاخره امروز صبح خبر رسید..چه خبری!!! خبر رسید که اسمت درنیامده، 

در حال ِ خواندن ِ خبر بودم که صدایی در ِ گوش ِ دلم آمد که…

از ضامن آهو ها به پاک و منزه اهل پرواز… از ضامن آهوها به پاک و منزه اهل پرواز..

ضامن آهو: پاک و منزه!! هستی؟؟؟ صدای مرا میشنوی؟؟؟

پاک و منزه: بله بله هستم آقا، در خدمتم..حلقه به گوش..

ضامن آهو: هنوز موعد مقرر نرسیده، منتظر بمان.. و من قلبم، مثل ِ نوزاد ِ تازه به دنیا آمده در هر ثانیه هزاران بار میزند، مبهوتم از این ارتباط معنوی، دارم به او فکر میکنم، ضریحش را در خیالم تصور میکنم و با چشمانی پر اشک خیره او را نگاه میکنم.

ضامن آهو: اهل پرواز!! خیره نگاهم میکنی، خیره نگاهت میکنم…

پاک و منزه: السلام علیک یا ضامن آهو

ضامن آهو: و علیکم السلام ای زائر ِ اهل ِ پروازم.. زیارتم قبول…

 

پ.ن ۱: دلوم ایخاس بیام حونت بشینوم..دلوم ایخاس تی پنجره ات بشینوم…دلوم ایخاس زار بزنوم، بگریووم..

پ.ن ۲: راسته که میگن دل شکستگان دعاشون مستجابه..

پ.ن۳: پاک و منزه اهل ِ پرواز، اسم ِ مستعارِ این حقیره، شما جدی نگیرید😥😥😥

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1397-04-16] [ 06:38:00 ق.ظ ]